جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

سوگوارِ قاتل و مقتول

دوشنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۸، ۱۱:۵۲ ق.ظ

قتل طلبه همدانی اتفاق تکان دهنده و تلخیست که کاملا به نهیلیسم بر میگردد. قاتل نمی دانسته دهانش را آسفالت می کنند؟ چرا!اما برای زندگی خودش اینقدر ارزش و لذت و معنا قائل نبوده است که به این راحتی آن را از دست ندهد! اصلا این نسل  مدرنیته ی متاخر اگر اهل جنب و جوش و گاها هزینه دادن های بسیار اند نه اینکه معنا و هدف دارند و برای تحقق آن هدفی که از درونشان می جوشد می جنگند ! نه! نهیلیسم نیچه ای همه جا سایه افکنده به خصوص در عوام مردم (کسانی که به این موضوع فکر نمیکنند و بی معنایی زندگیشان ناخودآگاه است!) ...این اتفاقات و توانایی هزینه های زیاد دادن به این دلیل است که در زندگی بدون معنا و ارزش اند و تمام تواناییها و داراییشان ، هست و نیست شان را در برابر کوچک ترین چیزی که بتوانند برانگیزد شان و افقی اندکی گسترده تر از ملال هر روزه نشانشان بدهد هزینه می کنند. و صد البته مواد اولیه ی بسیار خوب برای تحقق هدف آن اقلیتی اند که فکر میکنند و گاه به عوام هدف ها و انگیزه هایی می دهند. نکته  مهم این است که عوام آنقدر از وضعبت کنونی و ملالشان خسته اند که کوچک ترین تاملی در آن هدف و فانتزی یا آن محرکی که بر می انگیزد شان نمی کنند. تازه اگر هم تامل کنند معمولا شاخص های رنگ و رو رفته ای دارند که خود بهتر از هر کسی دیگر  می دانندکه کم تر به کار ارزیابی زیست امروزشان می خورد چه اینکه شاخص ها نو نشدند.

اصلا همین است که هر عرفان دوزاریی بی پدر مادری میتواند سریع رشد کند هرچند بی منطق و سنت  و پشتوانه تاریخی باشد. قبلا یک مسلک عرفانی برای آنکه بتواند فراگیر شود باید مهم ترین چالش هستی ؛یعنی تقابل واقعیت و حقیقت، تقابل ظاهر یا باطن را حل میکرد .اما عرفان های امروزی از حل این مسئله به لطف رسانه هایی که وجه چندانی از امر واقع و چالش های روزمره باقی نگذاشته اند و جایش را با تقویت فانتزی پر کرده اند معاف شده اند.. و البته این فانتزی رسانه ای هم خود نوعی از باطن گرایی و عرفان مدرن است.


نظرات  (۶)

۰۹ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۱:۵۵ خانم الفــــ
چقدر تیتر، به جاست..

پاسخ:
:(
تا وقتی فقط برای یه طرف ماجرا دلسوزی کنیم امکان بهبود بعیده
صرف نظر از تلخی ماجرا، اینطور که حامیانش گفتن رگ غیرتش زده بالا و آرمان‌خواهانه به قتل اقدام کرده و در نتیجه ربطش به پوچ گرایی رو متوجه نمیشم.
پوچ‌گرایان عموما ناامید و بی‌هدف زندگی میکنند نه آرمان‌خواه و در تلاش برای بقای نام نیکشان!
پاسخ:
1.این موضوع درباره این اتفاق خاص نیست و طیفی از از این اتفاقات رو بررسی میکنه که آدم ها حاضر میشن هزینه های زیادی مثل جونشون رو بابت چیز هایی که کوچک ترین امید و انگیزه ای هرچند واهی میده بپردازند . 
2. در همین اتفاق هم این مشاهده میشه که کوچک ترین و پر ابهام ترین چیز ها میتونه شخص رو به اینکار پر هزینه بکشونه . این خبر محرک با کمی تامل کردن میتونست کذب بودن و واهی بودنش برای فرد روشن بشه . ولی حتی ارزش تامل و جستجو برای چیزی که میخواد زندگیشو پاش بده قائل نیست!
3.همه ی کسایی که زندیگشون از ارزش ها خالی شده از این پوچی آگاهی ندارند و همشون رو نمیشه به صفتی که گفتید موصوف کرد . 
4. ممنون از نظرتون منم چیزی که گفتم تحقیق و صد در صدی نیست کلا یه برداشته که از یه زاویه این اتفاق رو دیده و به هیچ وجه ادعا ندارم این تنها زاویه ی ممکن و درست برای دیدن و تحلیل کردن این اتفاقه.
تحلیل ساده و دم دستییه
و اینقدر ساده و دم دستی به موضوعات اجتماعی نگاه کردن خطرناکه ..
پاسخ:
ساده و دم دستیش رو قبول دارم . :) خطرناکیش رو اگه فهم اینکه الزاما اینایی که گفتم درست نیست و فهم طیفی بودن درستی در امور عرفی وجود داشته باشه خیر قبول ندارم . توقع داشتید برای یه پست تو وبلاگم یه رساله ی دکتری تحلیل بنویسم؟ خب وبلاگه و کارکردش اینه که یه چیزی بپرونم و و دوستان نظرشونو بگن همیت! و خودم هم قطعا از ساده و ad hoc بودن این متنم آگاهم!
این لحن، لحن مباحثه نیست.
به پروندن و دفاع از پرونده هاتون مشغول باشید.
پاسخ:
منم هرگز قصد نداشتم از بستر بلاگ برای مباحثه ی حرفه ای استفاده کنم و نه هیچ وقت سواد این کار رو داشتم!
درباره لحن هم برداشت ها میتونه متفاوت باشه و با توجه به تجربه های پیشینی هر فرد کلمات یکسان لحن مختلفی در نظر افراد مختلف بیاورند.مخصوصا در فضای متنی که انتقال لحن به معنی واقعی کلمه اصلا امکان پذیر نیست .
به امید روزی که اینقدر قوی باشم که در وبلاگ مطالبی چنان پر مایه و پر رفرنس تهیه کنم که رضایت خاطر امسال شما نیز فراهم شود . و تا اون روز به قول شما به "پروندن" و به اصطلاح خودم به تمرین و مشق نوشتن  و اشتراک ایده هام و البته تعامل با مخاطبی که خودش را تافته ی جدا بافته نداند در این وبلاگ به صورت بی نام ونشون مشغول ام . 
ببخشید خلاصه اگر خاطرتون رو مکدر کردم و البته سپاس گزار ام بابت تایمی که برای خوندن مطلب و نظر دادن روش گذاشتید.
اعتراف می کنم اشتباه کردم که کامنت گذاشتم.
الان هم قصد بحث با شما رو ندارم. چنین واژه هایی هم در دایره لغات من معمولا جایی ندارند حتی در محل خودش. تنها شما رو به پاسخ های خودتون ارجاع میدم.
- خب وبلاگه و کارکردش اینه که یه چیزی "بپرونم "
-توقع داشتید ... یه رساله ی دکتری تحلیل بنویسم؟
-و خودم هم قطعا .. آگاهم!
پاسخ:
مشکل در اینه که توقع مختلفی از وبلاگ داریم و البته من هیچکدوم رو بد نمیدنم . و اصلا چیز اینقدر مهمی نیست . 
take it easy!
 :)
و فقط میتونم عذرخواهی کنم از اینکه توقعتون رو براورده نکردم و البته خودم رو مقصر نمیدونم . اگر باقی پست ها رو بخونید متوجه میشید اینجا یه کشکول در هم و برهمه و نه وبسایت ترجمان یا فلسفیدن ! برای مطالعه کار های دقیق تر اون ها رو بهتون پیشنهاد میدم.
دکتر شهریار زرشناس یه کتاب دارن درباره نیهیلیسم.
برای روشن شدن این مفهوم، توصیه میکنم اون کتاب رو بخونید.
پاسخ:
سلام ،ممنون .منم کتاب "ما و جهان نیچه ای" دکتر بیژن عبدالکریمی رو در این موضوع پیشنهاد میکنم .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی