جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
  • ۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۴:۲۳
    Hey You
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
  • ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۴
    أهم
آخرین نظرات
  • ۳۰ مرداد ۹۷، ۱۶:۱۸ - 00:00 :.
    عالی:)
  • ۴ بهمن ۹۶، ۱۰:۲۷ - parsay
    mamnoon
  • ۱۸ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - چ‍[نا] گوارا
    به وفور.
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است


یاحق
امروز بعد از ظهر ،جدید ترین کتاب ِ مصطفی مستور رو تموم کردم

از ویژگی های کتاب های مستور ،کوتاه و جذاب بودنشونه ...تاحالا نشده خوندن کتاب های مستور روبیشتر از دو سه روز طول بدم و باید خاطر نشان کنم من آدمی ام که به طور همزمان بیش از 10 کتاب رو در دست خوندن دارم ...و باید کتاب واقعا جذاب باشه که دو سه روز به طور پیوسته بخونمش و تمومش کنم...

پارادایم داستان همچنان همان پارادایم تکراری مستوره شخصیت های اصلی هنوز همان ویژگی های کتاب های اول رو دارند ...در هر حال برای من که این پارادایم رو دوست دارم قابل تحمله البته از حق نگذریم هر بار نکات جدیدی از این پارادایم رو رو میکنه و خب کشش فوق العاده جریان داستان ها رو از یاد نبریم
البته درباره این کتاب یه نکته ویژه وجود داره : میتونین بی خیال خوندن چند صفحه اول بشین چون به غایت خسته کننده بود و فقط یه سری توضیحات _احتمالا منتقد پسند_درباره مدل متن این کتاب داد...و این که مدل گزارش و رساله و اینا یعنی چی...

در این حد خسته کننده بود که اولش کلی به خودم فحش دادم که 6500 بابت این کتاب حروم کردم!

ولی بعد از گذشتن از این چند صفحه با یک شاهکار پر از جمله هایی که روحم رو تکون میداد رو به رو شدم...

پایان داستان هم مناسب بود

ولی بازم یه نکته تقریبا منفی وجود داره و اون اینکه: مستور تا یه شخصیت عقب مونده تو داستان هاش نیاره اصلا تموم نمیکنه!انگار این عقب مونده های ذهنی و  ناقص الخلقه ها سوالات غیر قابل حل جهان ِمستور اند...

و به عنوان جمع بندی خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم...درست مثل بقیه کتاب های مصطفی مستور "باقی مانده جنبش نشریه کیان"...

پ.ن: افتضاح بودن ادبیات متن رو بذارین به پای سرماخوردگی مختصرم...التماس دعا
ya ali@

محمد
۲۷ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

برای اولین بار قرآن رو برا استخاره باز کردم
اومد:

قد جاء بصائرٌ من ربکم 
...
:)

محمد
۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

بزرگ ترین نیاز آدم پیدا کردن یه چیزیه که بتونه توش خودش رو غرق کنه و هی سرش به دیوار هاش نخوره اصلا انسان حیوان ِ غائر(غرق شده) ه


محمد
۲۲ فروردين ۹۵ ، ۲۱:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
داستان اینه:
تو نباید به چیزی عادت کنی
محمد
۱۵ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۰۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
احترامت واجب ای "وی" اما لذت علم از جنس هیجان ناشی از سرعت و شتاب نیست برای ترویج  لذت علم نباید علم را با لذتی از جنس دیگر آمیخت
نباید شهر بازی علمی راه انداخت برای چشاندن لذت علم
پ.ن: ادامه دارد
محمد
۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نقل است از پدر بزرگم _ خدایش بیامرزد_ در اواخر عمر که به آلزایمر دچار شده بود یکی از رفیقان قدیمش میپرسد: می دانی من کی ام?
و پدربزرگم رندانه پاسخ میدهد: اول تو بگو من چه کسی هستم !
محمد
۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۰۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ورنه
.
.
.
اصلا مگر من کی ام؟؟و چه ارزشی دارم
؟..!!
محمد
۰۹ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

7305 امین غروب...
غروب کدر
 که اتفاقا غروب جمعه ام هست!
میشود 20 امین سالگرد زمین سواریم و من این وسط هیچ اتفاق قابل تبریکی نمیبینم!
2دهه تمام شد همین!
و اگر این برای من به شدت ترسنـــــاک نباشد (که گل زندگی ات دارد میرود (و رفت)و تو نشسته ای و خوشحالی !) واقعا جای خوشحالی ندارد! آن هم برای کسی که فهمیده نیامده بود بخورد و بخوابد و حال کند، "کار"یی باید می کرده ولی...  :"
#بماند ... 
یا اینکه بنشینم  به محاسبه ی نسبت تلاش به امکانات این بیست سالم  که احتمالا بعد از محاسبه نتیجه اگر دیوانه نشوم رویی برای شروع دهه سوم ندارم جز _بخشش  اش _که خودش برای ما کله روغنی ها گفت: اگر اسراف کردید بر خودتان از رحمت خدا ناامید نشوید...زمر 53

...ولی خب هر پایانی هرچند اعتباری مثل اتمام این 7305 روز(که میگوییم 2دهه) یه امید دارد در خودش که از فردا بهتر میشوم و روز 7306 ام را در حال بهتری غروب میکنم ...ان شا الله 
باز هم ممنون از دوستانی که بیاد بودن 
با کلی اغماض از ظریف کاری ها و ریز بینی ها 
شاید بشود گفت  اینکه تعداد تبریک ها بیشتر بود  و اهمیت من به این اتفاق(تولد) کم تر ...یک اتفاق قابل تبریک باشد! آن هم شاید...!

پ.ن:راستی عذر خواهم بابت طولانی شدن متن  همین عکس و دو جمله اول کل متن را میرسوند خودتون اصرار داشتید تا آخر بخوانید
 ;)
محمد
۰۶ فروردين ۹۵ ، ۲۰:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر