جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
  • ۴ بهمن ۹۶، ۱۰:۲۷ - parsay
    mamnoon
  • ۱۸ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - چ‍[نا] گوارا
    به وفور.
پیوندهای روزانه

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فلسفه» ثبت شده است


مامانم داشت سعی میکرد برا نماز صبح بیدارم کنه

و بدنم بر اساس غریزه اش که تمایل به خواب داشت سعی میکرد مقاومت کنه 

مثلا به طور نیمه ناخودآگاه گفتم من بیدارم

بعد مامانم گفت: خب چه فایده داره این که بیدار باشی[ولی نمازت رو نخونی]

باز ضمیر ناخودآگاهم دنبال جواب گشت تا بتونم چند دقیقه ای رو بخوابم باز 

یهو اومد تو ذهنم بگم" بیداری مطلوبیـــت ذاتــــــی داره!"

بعد یه لحظه خودآگاهم برگاش ریخت !!😳 🍂

هوشیار شد و تو ذهنم جواب داد از کجا معلوم ؟!🤔

بعد همونطور که پای کشان به سمت وضو میرفتم تو دلم میگفتم ای تو روح 👻 هرچی فلسفه و منطق عه که خواب و زندگی نذاشته واسه ما!

محمد
۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

احساس موجودی رو دارم که وجودش_درتلگرام،گوگل پلاس،دایگو واننوت توییتر بلاگ اینستاگرام و کویک مموپلاس اورنوت یادااشت های توی گوشی از دست رفته ی سامسونگ سوم دبیرستان تقویم ها و دفترچه یادداشت هایی از 7 سال پیش تا همین اواخر،برگه های پرینت شده ی درفشانی هایی در پروفایل فیسبوک رحمت الله حذف شده در  سال سوم دبیرستان _ پخش شده. و خب الآن اون وجود های من گاها نزدم حاضر نیستند . مگه وجود بسیط نبود؟

محمد
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۲:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


ویرانه ای است این جهان

عمر کفاف نمی دهد آباد کنیم

و غیرت ٬رخصت نمی دهد رها کنیم

این گونه رها کردن٬ نشانه ی دنائت است

و جاهلانه مرمت کردن٬ نشانه ی رذالت

پس آبادسازی یک "گوشه "ی گم جهان به دست ما

آبادسازی کل عالم است به دست همگان




ملاصدرا


پ.ن:"گوشه" ات رو درست انتخاب کن

😉

محمد
۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۱ ۱ نظر
می گفت :هر امر شناختنی امر ناشناختنی داره  ... من کاغذم را محکم گرفتم
محمد
۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
گاهی صرفا روشن میکنیم تا ببینیم که نیست...
.
..
...
و باز کورمال کورمال در جاهایی که نمیتوانیم روشن کنیم میگردیم ...با امیدی بیشتر برای یافتن اگر یافتنی باشد...



(1) رج شود به :

                       فلسفه ی فلسفه!

محمد
۲۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
اینکه اینقدر فکر میکنی و اینقدر اهل تحلیلی و اینقدر عمیق در باره مسائل اطرافت به فکر میری عالیه اما کنارش برو دو تا کتابم بخون و حرف 4 نفر دیگه رو هم بشنو مبادا وهم عنانِ عقل رو روبوده باشه و به جای منطق بر صدر افکارت تکیه زده باشه...
و حاصل تفکر _هر قدر جذاب_ اما بوی از منطق و درستی** نبرده باشه.

*بعد ها اگر عمری  و حالی بود مفصلا درباره حجاب _های_ نورانی خواهم گفت!
** در دنیای پست مدرنِ نسبی و( فکر کنم ریاضیات فازی )درستی واحد به معنایی رایج نیست!(چه بد!!شما خیلی روشن فکرید من نمیتونم!)ر.ج شود :دنیای فازی-1
محمد
۱۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۱۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

منبع وبسایت چلچراغ جان:

...

او خودش را جای انسان نخستین میگذارد و میگوید: «در پهنه دشتی قدم میزنم که قطرههای درشت که قبلا شبیه اش را جمع شده روی قسمتهایی از زمین و روان میان سنگها دیده بودم از آسمان پایین میآید. بلافاصله آن دایره نورانی میتابد و رنگهایی منظم و هلالی چیده شده روی هم در آسمان ظاهر میشود. این چیست؟ هرچه به سمتش میروم به آن نمیرسم. پایه‌هایش روی زمین است، اما انگار موجودی دست‌نیافتنی است. با آن حرف میزنم. صدایش میزنم. اسم تو چیست؟ برای من ظاهر شدی؟ خبری برایم آوردهای؟ خبری به رنگ پرهای آن پرنده خوش صدا که پیشتر دیده بودم. و این چنین رنگین کمانی انسان نخستین را حیران میکرد و هزاران سوال و معنا در دلش میریخت و قدمهایی که در هرکجا برمی داشت معنای جستوجو و کشف پیدا میکرد. قدم زدن برای کشف کردن. حالا و در قرن حاضر بعد از یک باران شدید رنگین کمانی در آسمان ظاهر میشود. کودکی که تا به حال فقط
رنگین کمان را در کتاب درسی اش دیده با دیدن رنگین کمان ذوق میکند و خوشحال میشود، اما برای او همه چیز حل شده است. علم برایش رنگین کمان را در یک جمله تعریف کرده، پس آن کودک دیگر اعتماد به نفسِ این را ندارد که دست به کشف بزند و معنای تازهای را در رنگین کمان بیابد. کودک حیرت نمیکند و فقط ذوق میکند. »

%db%b1

قلبش را ناآرام میکند و بیخوابی سراغش می‌آید
میرزا حمید ادامه میدهد: «آغاز فلسفه و معرفت حیرت است، اما تعریف یک خطی رنگین کمان که در کتاب درسی آمده ادعا دارد رنگین کمان را جامع و مانع تعریف کرده است و دیگر در آن جای هیچ سوالی نیست. در این لحظه است که هستی با تمام شگفت‌انگیزیاش در تسخیر ادعاهای خنده داری قرار میگیرد که امروز ارائه میشوند و فردا باطل. حال اینکه در قلب ما این ادعاهای علمی به یقین‌یترین و محکمترین تعاریف تبدیل شده اند. ما حتی لحظه‌ای و آنی نمیتوانیم تصور کنیم رنگین کمان چیزی فراتر از تجزیه نور در بخار آب موجود در هواست. کلید در دست آنهاست. و فقط خودشانند که انگار میتوانند این تعریف را باطل کنند و تعریف دیگری ارائه دهند.
کودک نخستین اما حیران به دنبال پایه‌های رنگین کمان میدود و هستی در هر قدم برایش بزرگ و بزرگ تر میشود.
حیرت، قلبش را ناآرام میکند و شب بیخوابی سراغش میآید و خیال رنگین کمان او را مجبور میکند روی دیوار غار چیزی شبیه به آن موجود زیبا و دستنیافتنی بکشد. » هزاران سال بعد روی دیوار غار و یا روی تکه سنگی شاهد حیرت نامه کسی هستیم که حیران در این دنیا قدم بر میداشته و کشف میکرده؛ اولین بار که حیوان شاخ داری دیدم؛ اولین بار که خودم را در آب دیدم، اولین بار که سایه‌ام را دیدم، اولین بار که شکار کردم، اولین بار که آسمان شب را دیدم؛ اولین ستارهدنباله‌دار، اولین مرگ، اولین عشق، اولین تولد….

هر چیز حیرانم کند روی غارهای شهر میکشم
میرزا حمید راهِ همان نخستینها را میرود. با تعریفها میجنگد و گوشش به آنها بدهکار نیست: «هرچیز حیرانم
کند را روی غارهای شهرم میکشم. با همان رنگ که پدران و مادران نخستینم با آن نقش میزدند، خاک اُخرا. خاک
سرخ. »

....

محمد
۱۸ آبان ۹۵ ، ۱۶:۰۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
فلسفه میخونیم که یادبگیریم چجوری بهتر زندگی کنیم نه این که زندگی کنیم برا بهتر خوندن فلسفه!
محمد
۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر