جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است


شاید تجربه پارسال باعث شد که میان خرمن مو گم کنم میانت را!*

 

*رسیده تا کمرت گیسوان و میترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

-علیرضا بدیع/به خوانش عرفانی خودمون البته

محمد
۲۳ مهر ۹۸ ، ۲۰:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

از بدترین چیز های تهران بچه های کارش اند ... مخصوصا اونایی که بهت آویزون میشن و بهت زل میزنن و نمیدونی چجوری بدون خشونت از خودت جداشون کنی . از تقدیر خوبم امروز یکم خوردنی تو جیبم داشتم و اخرش که خواستم از مترو پیاده بشم بهش دادم.  و یکم عذاب وجدانم رو کم کردم.

از ادم های تو مترو چیزهای مختلفی درباره این ها شنیدم یکی گفت یادشون میدن دزدی بکنن و جیب بزنن که با این حرفش باعث شد تا اخر مسیر نگران جیب هام باشم .

یکی دیگه که کمی بعد از من همون بچه بهش چسبیده بود و مجبور شده بود با خشونت بچه رو از خودش جدا کنه بعد دور شدن بچه از وسطای حرفش شنیدم که میگه ما اهل تبریزیم کسی چیزی لازم داشته باشه هرچی باشه براش میخریم ولی پول به گدا نمیدیم...

بعد اینکه عذاب وجدانم رو با اون چهار دونه آجیل آروم کردم گزاره هایی که درباره این چالش شنیده بودم به یادم اومد . خرید از بچه های کار بیع باطله چون فروشنده بالغ نشده و اختیار مال رو نداره . و اینکه کمک کردن به این ها باعث میشه گسترش پیدا کنن و شاید از این جهت مدیون باشی ...بعد تر ذهنم خسته می شه...می گرده دنبال یه راه فرار میگه حالا میشه هم اینقدر جدی نگاه نکرد... استفتا کن ! ببین مرجع تقلید چی میگه ... انگار در برابر پرسش های سخت میخواد فرار کنه ... 

بیاید قبول کنیم سوالات اخلاقی سختی در هر روزه ی ما هستند و ما با ترفند هایی از اندیشیدن و مشغول کردن ذهنمون فرار می کنیم. از اینکه به جوابی ساده ای نرسیم یا ساده به جواب نرسیم می ترسیم ... و من از این ترس از فکر کردن می ترسم... می ترسم از اینکه آدم ها نمی خوان با هستی مواجه ای صریح داشته باشن ... 

بگذریم زیاد شد.

 

محمد
۰۳ مهر ۹۸ ، ۲۰:۵۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر