جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۰۹ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۱
    بو!
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
  • ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۴
    أهم
آخرین نظرات
  • ۱۸ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - چ‍[نا] گوارا
    به وفور.
پیوندهای روزانه

_...؟

+...

_...!

+[گفت] با این همه از سابقه نومید نشو ...

[حافظ]


محمد
۲۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 بالاخره بعد از 5 سال انتظار کتاب جدید رضا امیر خانی ...


رضا امیرخانی در رمان رَهِش موضوع توسعه‌ی شهری را دستمایه قرار داده و تأثیرات آن را بر عرصه‌های زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می‌کشد.

 «تهران - با این نماهای رومی- شده است برشی از معادن سنگ! معدنِ سنگِ عمودی‌شده‌ی بی‌ریختی است منطقه‌ی یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای دانش‌جوی معماری دارد؟ بگذریم؛ اتوبوس که بین راه در لالجین ایستاد، رفتم و زیباترین بشقاب‌ها را انتخاب کردم. برای دوره‌ی دانش‌جویی کمی گران بود و کسی از بچه‌ها طرف‌شان نرفته بود. دو تا برداشتم. یکی از دخترها که همیشه مانتوی جین می‌پوشید، گفت: به‌به! شاه‌زاده‌ی قصه‌ی ما هم وقتی اسب سفیدش را پارک کرد دم در خانه‌ی ویلاییِ لیا، برای کیک عصرانه بشقاب سفالی هم دارد!»

رَهِش

نویسنده: رضا امیرخانی

نشرافق



رهش



 منتظر جشن رونمایی رمان رَهِش و دیدار با رضا امیرخانی باشید. این کتاب به‌زودی از سوی نشر افق منتشر خواهد شد.

منبع : کانال تلگرامی نشر افق

 https://t.me/ofoqpublication/564

محمد
۲۳ دی ۹۶ ، ۱۳:۱۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

واقعا فکر میکنید اگه سرتون رو با امتحانا گرم کنید  غروب جمعه بیخیال شما میشه؟

باید بگم خیلی در اشتباهید خب!🙄

 غروب جمعه ی امتحانا

محمد
۲۲ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

احساس موجودی رو دارم که وجودش_درتلگرام،گوگل پلاس،دایگو واننوت توییتر بلاگ اینستاگرام و کویک مموپلاس اورنوت یادااشت های توی گوشی از دست رفته ی سامسونگ سوم دبیرستان تقویم ها و دفترچه یادداشت هایی از 7 سال پیش تا همین اواخر،برگه های پرینت شده ی درفشانی هایی در پروفایل فیسبوک رحمت الله حذف شده در  سال سوم دبیرستان _ پخش شده. و خب الآن اون وجود های من گاها نزدم حاضر نیستند . مگه وجود بسیط نبود؟

محمد
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۲:۴۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

ساعت 10 رفتم یه جایی برای معاینه چشم سالن خالی بود و این کار جانبیشون بود اصلش یه چیچی بیولوژی دیگه بود .از دختر جوانی که انگار منشی تازه کار اونجا بود باتردید پرسیدم :برا ...راهنمایی....رانندگی .. معاینه چشم؟

گفت اره اما دکتر نهایتا تا 10 و 30 میان شاید زود تر . و من گفتم اوه نه ببخشید ممنون.

رفتم چند خیابون بالاتر مرکز بعدی ای که تو لیست معرفی شده بود . یه لحظه و فقط یک لحظه شک کردم دکتر هنوز نیومده اما منشی ها باسابقه تر از آن بودند که تا 23 تومنم رو کارت نکشیدم نگذارند شکم به یقین تبدیل بشه: الان ساعت 10 و 33 دقیقه است و نفر دوم رفته داخل اتاق ویزیت

 و شاید سهم من از این رفت و امد دو سه تا عکسی باشده از پیرمردی که انتظار را با خواندن صفحات خراسان میگذراند و پیرزن کنارش که گاهی به اطراف خیره میشد و گاه چرت میزد. مشخصا هر دو برای کنترل دیابت امده بودند .برایم عجیب تر از این ها زنی بود که میگفت از ساعت 8 و نیم امده و منشی احتمالا هی یک ربع یک ربع برای دکتر ناحسابی وقت می خریده تا 10 و نیم که حضرتشان تشریف بیاورند منتظر مانده و جز مقدار اندکی غر زدن کار دیگری نکرده است! عجیب بی آزار و پرحوصله  شدیم در مورد منشی ها! به لطف گوشی هایی که همیشه مشغولمان میدارند و همیشه کاری برای انجام دادن داریم.

محمد
۲۱ دی ۹۶ ، ۲۱:۰۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

محمد
۱۶ دی ۹۶ ، ۰۱:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یه بوی خوبی میاد که خیلی بوی خوب و خاطره انگیزیه فقط نکتش اینجایه که هرچی فشار میارم یادم نمیاد چه خاطره ای با این بو داشتم یا این بوی کیه ... فقط هی بو میکنم هی ته دلم یه حالی میشه !


پ.ن: از آدمی به خاطره بازیِ من بعیده واقعا همچین چیزی یادش نیاد ! D:

محمد
۰۹ دی ۹۶ ، ۱۸:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

حالا تنها چهار روز مانده بود که به آن شهرک برسد هم هیجان زده بود هم مردد 

شاید دخترک دیگر او را از یاد برده بود چون چوپان های زیادی برای فروختن پشم به آنجا میرفتند . به گوسفند هایش گفت :مهم نیست ،منم دخترای دیگه ای رو تو شهر های دیگه میشناسم 

اما ته دلش میدانست مهم است ، و چوپان ها مثل دریانوردان و خرده فروشان دوره گرد همواره شهری را میشناسند که در آن کسی زندگی میکند که میتواند کاری کند تا شادی تنها سفر کردن در جهان را از یاد ببرند .

#کیمیاگر

باصدای #محسن_نامجو

محمد
۳۰ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کارشناسی که کنکور میدی با خودت میگی اینو بدم که یک سختی ای امسال بکشم دیگه آسونیه تا آخر ... اما. برا ارشد اونقدر بزرگ شدی که بفهمی همچین چیزی افسانه است دست کم برا ی هر کی افسانه نباشه برای تو هست تو که خیر سرت انتخاب کردی که ...

ولی خب فرقش اینه که امسال سختی میکشی و بقیش رو سختی هایی میکشی که قابل تحمل ترن برات/مگه سختی ای که قابل تحمل باشه سختیه؟؟؟😀😂/ و انگار اون سختی ها برای تو ساخته شدن امسال داری کنکور میخونی که سختی هایی که مناسب تر باشه برات رو پیدا کنی !و به دوش بکشی ...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...


محمد
۲۸ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اهل نقشه B نیستم یعنی نگذاشته ای که باشم همیشه دقیقه آخر. بعد از اینکع زور هایم را زده ام و نشده است آمده ای وبا خنده ای گفتی خب !همین بود همه ی زورت؟ عاجزانه نگاهت کرده ام و  نقشه A _بهترین حالت چیزی که میخواستم_ را اجرایی کرده ای و من مبهوت نگاه کرده ام ...

راستش میترسم از اینکه در قضایایی به این مهمی به نقشه B برسم

 برایم ناآشناست ... ترسناک است نمیدانم بعدش چه میشود؛بعد از شکست نقشه A!

می دانم حقم است ... اما تو که کریمی ، کارمارا با فضلت بیانداز نه عدلت

خودت رحم کن به این بنده ی ترسو ات ... یا کریم



الهنا عاملنا فضلک و لاتعاملنا بعدلک یا کریم!

محمد
۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از دست دادن معنا توسط فاصله ی وحشتناکی که بین کاری که میکنم و هدف و نتیجه و تاثیر مورد نظرم ؛که میل به بی نهایت میکنه

یکی ام نیست بزند پس کله ام و بگوید ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه کله روغنی! صاحب البیت دیگریست تو صرفا کار گر روز مزدی

کارگر روز مزد خفن ترین ارباب عالم که جوش دخل و خرج ارباب را نمیزند، صرفا یک کار هایی میکند که خودش را لوس کند برای ارباب و شامل یه نگاه و لطف خاصی بشود ... خب حیف که کسی نیست این ها را بهم بگوید! 

وگرنه به اش میگفتم سلمنا! وظیفه چیه؟ برای من دانشجوی ترم هفت مکانیک که فکر میکند فلسفه دوست دارد و یک چیزهایی دیگر وظیفه چیست؟و اون وقت زانو به زانو می نشستیم و تا  خود صبح گریه میکردیم یحتمل...


محمد
۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۶:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گوشه گیران زود دل را تصرف میکنند

بیشتر دل میبرد خالی که در کنج لب است!

صائب

محمد
۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

این یادداشت ترم اول نوشته شد . میکند به عبارتی 3 سال پیش.

  چون به دانشجو روز نزدیک شدندی و گفتندندی آن را شانزدهم روز بود از آذر و در سال های اخیر هفته ای است از آن به بعد و سبب آن نام کردن آن بودست که در آن جنبشی در دانشگاه راه افتادندی و به یا د آن جنبش دانشجو جماعت که هیچ نسبتی با جنش و تحرک وmovement نداشتندی و از آنجا که برای مردمان سخت عجیب نمودندی نام نکردند آن را دانشجو روز چون در این روز بود که نمودی دیده شد عینی از این موجودات سربرگریبان فربرده ی خسته!!!
بالاخص ترم اولی ایشان(ترمکان) بسیار خوشحال گردیده و در خیال خام خویش متصور شده که قرار است در این روز دست بر شراب و اطعام کرده و شادی بسیار برند....( نشان به این نشان که در این روز کوفت هم میل ننمودیم مفتی در دانشگاه!!) البت گویی از قافله چتر بازان غذا رزرو کرده کیکی اشانتیون دادندی ایشان را همانا  خدای کوفتشان کناد!!!(بعدا نوشت:همانا در ترم 7 این روز فرخنده با پنجشنبه قرین گشت و هرگونه خرجی از سوی دانشگاه را برای این موجود ات زبان بسته بالکل منتفی نمود و در عوض با یک امتحان مشتی از ما پذیرایی کردندی خدای عوضشان دهاد!)
وندانستندی همی که در آذر گویند هفتگان را که امتحانات میان ترم و کلاس ها جبرانی بسیار بوده و البت همایش ها که به دلایلی که رفت نتوانتستندی شرکت کرده   (مگر بی خیال پاس شدن واحد های ترم اول شدندی ک بر ما بسی گران تمام میشود...)
که امتحانات  میان ترم اولی مِن همایشات روز و هفته دانشجو!!!
 واندر احوالات این دانشجوی حقیر همین بس که از امکانات دانشگاه فقطftpرا که الحق و الانصاف نادره چیزیست استفاده نموده و در وصفش همین بس که سرعت دانلودش به 30 mb/s هم میرسید!! و جز آن به سراغ استخر 2 هزار تومنی و پیتنت بال 8 هزار تومنی نرفتندی که جای بسی تاسف دارد ....
این رقعه نگاشته شد به 2:06 بامداد 17 آذر که فردایش امتحان زبان است و من کم از سدس (1/6)آن  خوانده ام 
 باشد تا خدای عزوجل رحمتبی آرد...
پ.ن : امتحان به خیر گذشت....

محمد
۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۶:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سرگرمیِ جدیدِ شبِ جمعه؟

اینکه بروم کتابفروشی ها و بگویم" کتاب جز< و> کل رو دارید؟"بعد من را ببرد و جز <از> کل را بدهد دستم و بگویم "نه این جز از کله، من کتاب جز و کل رو میخوام اثر و زندگی نامه هایزنبرگ ..." آخر هم نیافتمش ولی رجا واثق دارم بر اساس شنیده ها ی موثق که کتابفروشی جهاد دانشگاهی داشته باشدَش!



پ.ن:ولی بازهم دود از کنده بلند میشود کتابفروشی انتشارات امام بود که فهمید که جز و کل برای خودش کتاب متشخصیست و میدانست که کی دوباره ممکن است بیاید و کدام نشر زده اش ،البته مطلقا خیال نشود که من از خیر لذت توضیح دادن و شو آف دانش انحصاری ام در زمینه تفاوت این دو کتاب در مقابل ایشان گذشته ام.هیهات!

پ.ن .2 راستی تا یادم نرفته نمایشگاه کتاب مشهد به غایت مزخرف بود . توضیح بیشتر اگر عمری بود و حالی!
محمد
۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۱:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

داشتن از تو قشنگه

 بی قراری از تو دارم! 


هوش خوابه

عقل دنگه

دل شده،جان میسپارم...


گرچه هرچه در گذشته خوانده ام کردم فراموش

                                              از تو خواندن مانده با من

                

                               آه آیا می دهی گوش؟؟



دنگ شو

خورشید می شوم

محمد
۱۵ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
می ترسیدم میل من به دیدن او باعث شود دیگر هیچ وقت نبینمش

از :

محمد
۱۲ آذر ۹۶ ، ۲۰:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

امروز هم به رخوت بی بادگی گذشت

فاضل نظری

محمد
۲۹ آبان ۹۶ ، ۲۲:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
میدونی خوبی آرزو های بزرگ چیه؟آرزو های خیلی خیلی بزرگ...آرزو های خیلی دور...
شاید برات عجیب باشه اما آرزو های خیلی بزرگ آرومت میکنن ... میدونی زورت نمیرسه براوردشون کنی میفهمی دست تو نیست برآورده شدنشون ...بالا پایین های تو برا بدست آوردنشون شبیه شوخیه *خلاصه که گمان مبر که ای کار بی حواله برآید-حافظ
خب تا اینجا قسمت نا امید کننده ماجراست اما این آرامش از نامیدی نمیاد یعنی هم میاد هم نه! این آرامش از ناامیدی از خودت و امیدواری به او میاد ... اویی که ...! وقتی میدانی تنها راه براوردشدن اون آرزو اونه... خب حواست فقط به اونه!حواست هست دل اونو به دست بیاری ... برای اون خود شیرینی کنی! حواست هست برا به دست اوردن آرزو کاری نکنی که اون دوست نداره ... چون اولا میدونی با اون کارت به آرزو نمیرسی (زورت کمه!)و دوما شاهراه رسیدن به آرزو از طریق اون رو میبندی!احساس میکنم کلی توضیح واضحات دادم و خودم حالم از این بد میشه

 * این کارا شوخی هاییه  که خدا جدی میگیره! یا من یعطی الکثیر بالقلیل 
**راستی خیلی وقتا شده این دلبری کردن از اون اینقدر لذت بخش بوده که تو بیخیال خواستت میشی ولی اون بهت میدتش و تو خجالت زده میگی:"آوه!من به وجود چنین چیزی چنان چیز حقیر چون می طلبیدم؟!"_مولانا فیه ما فیه


محمد
۱۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر




تو جاده پر از مَردمه

بمناسبت اربعین ١٤٣٩

 حسین سیب سرخى


@abaratinfo


مدت زمان: 2 دقیقه 18 ثانیه 



محمد
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۰:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
لابد شده شما هم کسی را از دور ببینید و فکر کنید آشنایی یا محبوبی است* و مسیری طولانی به دنبالش بروید... و در راه فکر کنید وقتی روبه رویش قرار رفتید یا به او رسیدید چه بگویید ، چگونه صحبت را آغاز کنید؟اصلا رویتان میشود سر صحبت راباز کنیدیا نه؟نکند در لحظه رو یا رویی شرم غلبه کند و نتوانی لب به سخن باز کنی!بااشک حلقه زده در چشم در لحظه گره خوردن نگاه هایتان چه میکنید؟امااین هابماند...اصلا می شناسدتان یا...نه! خدا نکند نشناسد :( ...و شما مجبور شده تا دست به دامن خاطرات شوید برای اثبات آشنایی...(هنگامی که او برای شما روشنی بخش خاطرات و گذشته است مجبور شوید برای روشن کردن شخصیت خودتان برایش از خاطرات بی مقدار**مایه بگذارید)...بگذریم...
مدتی در راه بوده اید و گاه دوان دوان و گاهی آهسته  و آرام به دنبالش رفته اید و منتظر پیچ یا موقعیتی مناسب برای رویا رویی با این محبوب یا آشنا هستید دل دردلتان نیست
 ...تا اینکه ناگهان در هنگام رویارویی در آن لحظه ی با شکوه می فهمید اشتباه گرفته اید ...شما خطا کرده اید و مدتی به دنبال آدم اشتباهی رفته اید .
زمانی گذشته است...
و راهی رفته اید و از راهتان دور شده اید برای یک اشتباه... و بیهوده ذهن تان و دلتان را با فکر و ذکرش***مشغول کرده اید و لرزانده اید ... و حال می فهمید همه این ها بیهوده بوده و چه بسا همه این اشتباه ها باعث دور شدن شما از مسیر آشنا و محبوب تان شده باشد... و اگر اندک توفیقی بر دیدنش داشته اید همه از دست شده باشد...اگر این روند اشتباه بالا را زیاد تکرار  کنید بعید نیست دیگر خسته شوید ...بخش استقرای عقلتان بر احتمال های دلتان بچربد ... و با دیدن شبیهی به او (که نمیدانید اوست یا باز اشتباه شده مانند nبار گذشته!)...گوشه ای که بتوانید مسیر رفتنش را تا محو شدن از دیدگانتان دنبال کنید نشسته و آرام با خود بگویید...
" از دنبال کردن های اشتباهی خسته شدم ...یارا..." ****

توضیحات:
*میزان این اشتباه و قوی بودن این حس آشنا پنداری بیگانه ها نسبت مستقیمی با وجود حس انتظار و یا درد فراق معشوق در شما دارد
**مگر چیزی که جوری به او ربط دارد می تواند بی مقدار باشد؟!
***حکما ذکر کار دل است
****می توان به امام سجاد (ع)اقتدا کرد و گفت : " یا کهف حین تعیینی المذاهب!"ای پناهگاه من هنگامی که مذاهب(راه ها) مرا خسته میکنند


پ.ن: راستش این مطلب را یک سالی باید بشود که نوشته ام منهای بعضی ویرایش ها و افزونه ...اما نکته تکمیلی ای دارد که این روز ها میفهمم ...به عجز رسیدن مبارک است اگر بفهمی وصال به دویدن های تو نیست ولی همچنان بدوی!اعجز مبارک است اگر از همه نا امید شوی مخصوصا از خودت! و به "او" امیدوار عجز مبارک است اگر بفهمی که" خیال باشد کاین کار بی حواله برآید"عجز مبارک است آن جا که یار دل برایت بسوزاند و خود قدم بر...
بماند
محمد
۲۶ مهر ۹۶ ، ۲۳:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

...یا کهف حین تعیینی المذاهب 

ای پناهگاه من هنگامی که مذاهب مرا خسته میکنند

.

.

.

صحیفه سجادیه 

دعا 51

محمد
۲۱ مهر ۹۶ ، ۱۴:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محمد
۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۴


متن منتشر شده توسط دکتر #بیژن_عبدالکریمی درمورد #کافه_محرم :

کافه محرّم

در هر دوره تاریخی در هر جامعه، فرهنگ و تمدنی همواره محلی برای گفتگو و در معرض تفکر و پرسش گری قرار دادن و نقد امور فرهنگی و اجتماعی وجود داشته است. معبدها، میادین، کنسیه ها، کلیساها، دانشگاه ها، کافه ها،... و این روزها فضاهای شبکه های اجتماعی مجازی نمونه هایی از مکان هایی بوده اند که هر یک بر اساس متافیزیک و درک خاصی از جهان و انسان شکل گرفته اند. اما در مشهد برخی از دانشجویان و جوانان این شهر دست به ابتکار عملی زیبا، و به نظرم بسیار معناداری زده اند. آنان برای ارتقا بخشیدن به سنت محرم در دیار ما و در کنار مساجد و تکایا دست به تشکیل یک کافه زده اند (در کنار خیابانها یا در یک پارک) و نام آن را با تعبیری کولاژگون، که نشان از وضعیت تاریخی و متافیزیکی جهان کنونی ما دارد (یعنی تشکیل کولاژهای فرهنگی و فلسفی به معنای ترکیب عناصر گوناگون فرهنگی بی آنکه ترکیب و وحدت بخشی بنیادینی در آن بتوان یافت) پرداخته اند. این جوانان در این محفل های خیابانی مستقل از همه نهادهای رسمی کوشیده اند به بسط سپهر عمومی حقیقی و اصیل در جامعه یاری رسانند. کافه محرم برای من معانی اجتماعی و متافیزیکی خاصی دارد. این کافه امسال سومین سال خود را تجربه می کند یعنی نشستی در فضایی آزاد و بحث و گفتگویی صمیمانه و رویاروی و با حضوری زنده میان دانشجویان و جوانان و حتی پاره ای از افراد میان سال و طلبه ها و یک استاد دانشگاهی (آن هم درست در کنار یک مسجد و یک تکیه اما نه در داخل آنها). عکس های زیر بیانگر این ابتکار و تجربه جوانان دوست داشتنی مشهد است. این گونه ابتکارها می تواند الگویی برای دیگر جوانان قرار گیرد.

منبع :کانال تلگرامی ایشان 

محمد
۰۷ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از امشب کافه محرم شروع میشه. 
کافه محرم تلاشی ست که دوستانم دو سالیست استارت زدن تا در دهه اول محرم فضایی رو ایجاد کنند که بتوان گفتگو کرد! قدرت گفتگو کردن با سلایق و نظرات متفاوت و اصلا حتی با نظرات موافق مهارتی ست کمشده در فرهنگ امروزیمان! کافه محرم فضایی دارد به دور از فضاهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی، اجتماعی و حتی فرهنگی! ولی بسیار بسیار نزدیک به این مسائل! از آن جهت نزدیک که در این فضا درمورد این مسائل صحبت و گفتگو رخ میدهد و از آن جهت دور که قرار نیست محدودیتهای هیچکدام از آنها در این صحبتها اعمال شود. در کافه محرم همه مَحرَم هستند! هیچ اجنبی حضور ندارد! همه فرزندان همین آب و خاک هستند! همه هر حرفی میزنند(درست یا غلط) از روی دلسوزیست. بنابراین گفتنش ایرادی ندارد. کافه محرم همان فضای خودمانی است که سالهاست منتظرش هستیم تا بتوانیم حرفهای بین خودمان را بزنیم و هیچکس از آن سواستفاده نکند. جایی که تلاش می کند فضیلت فراموش شده ی گفتگو را زنده کند! جایی که تلاش می کند فضایش منطقی باشد. جایی که خیلی دم دست و قابل دسترسی همه ی جوانهاست، کنار خیابان خودمان. و جایی که دشمنی نیست برای سواستفاده از اختلاف نظرها و واقع بینی های ما، کنار خیابان خودمان!
امشب ساعت ١٨.١٥ بلوار خیام پارک روبروی مسجد قبا میزبان یکی از اساتید دوست داشتنی فلسفه از تهران هستیم دکتر بیژن عبدالکریمی. هرکی فضای آرام و دلنشینی برای صحبت و گفتگوی راهبردی میخواهد اینجا همه آرام آرامند!
#کافه_محرم
#فضیلت_فراموش_شده
#فصل_گفتگو
#کنار_خیابان_خودمان
#اینجا_همه_آرام_آرامند
#انسان_بودن

منبع 

یادداشت برادرم مهدی علوی در صفحه ی اینستاگرامش
خبر های کافه محرم را در اینجا دنبال کنید

محمد
۳۰ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۰۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

رو بر گرداندن و اعراض بر دو قسم است اول آنکه معشوق روی بر میگرداند که آن از طبیعیات عشق است و جز به آن عاشق نتوان شدن وسبب کرشمه ایست یا عتاب بر عاشق تا طریقه اصلاح کندیا دیگر لطایف عاشقانه ...و دیگر قسم روی گرداندن عاشق است از محبوب که آن سهمگین بود و شیوه نبود و معنایش آن باشد که جور معشوق بیش از تاب اوست گر چه معشوق جور و لطفش در نظر عاشق حقیقی یکیست اما عاشقان همه بر یک قسم نیستند که هر کس که حرکتی دارد وی عاشق چیزیست و عاشقان را ظرف ها مختلف باشد ...عاشق به غایت خواهان روی معشوق است اما عقل به وی مدام نهیب زند که هان ... هیچ به دست آوردی از این معامله؟ و وقت آن است که معشوق به جلوه ای به در آید و پرده را اندکی چند بگرداند تا دل عاشق قرار گیرد و باز بر همان شیوه شود که سابق بود تا معشوق چه امر فرماید و چه خواهد ...


محمد
۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟...
محمد
۰۳ تیر ۹۶ ، ۰۳:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کسی که میوه کال رو میچینه مثل کسیه که در زمین کس دیگه زراعت میکنه

#حکمت

#مولاناعلی

#کظم

محمد
۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

شده دلت برا چیزی که فراموشش کردی تنگ شه؟

نه اینکه یادت بیاد چی بوده بعد دلت براش تنگ شه،نه! اینکه در عین حال اینکه یادت نمیاد و فقط میدونی یه چیزی بوده که خوب بوده و یا حتما خوب بوده حتی ممکنه اینم یادت نباشه ولی مهم اینه که الان نیست !بدیش اینه که حتی خاطره ای نیست تو ذهنت که...

 اصن ولش کن...

#بماند

#پارادوکس

محمد
۱۸ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

یاحق

از آنجایی که ظاهر متشرعی دارم از سوی افرادی که آشنایی کمی با من دارند اینگونه قضاوت میشوم که طرفدار جریان اصولگرایی ام...

امروز میخواهم چیزی را روشن کنم...

میخواهم روشن کنم جریان اصلاح طلبی اصیل که بن مایه دریافت مدرن و مناسب زمان از اسلام دارد در مرحله اول به نفع بچه مذهبی هاست...

این دریافت از اسلام که به شدت مهجور مانده تنها راه تمدن سازی اسلامی در دنیای مدرن است

البته در حقیقت دو راه داریم برای تمدن دینی

یا تمدنی به خشکی داعش و برداشت قشری و تحت الفظی از متون مقدس (برای درک فضای واقعی تمدن داعش کتاب ده روز با داعش ِتودنهوفر به شدت پیشنهاد میشود)

یا برداشت و اجتهاد مدرن از اسلام... آن آرمان شهری که 38 سال حرفش را زدیم و به هوای آن انقلاب کردیم ولی کم تر دنبالش بودیم

برای دوستانی که میگویند جریان اصول گرایی هم به دنبال این هدف است باید بگویم کدام جریان اصول گرایی؟اصول گرایی معتقد به اسلام فقاهتی سال 57 که اثری ازشان نمانده است یا نو اصول گرایان اقتدار طلب امروز که از 84برخاسته اند و با شئونات زندگی امروز بدون دادن جایگزینی مناسب مخالفت میکنند بله ماهم به دنیای غرب نقد داریم  و گرنه انقلاب نمیکردیم و انقلابی نبودیم...

کدام جریان اصولگرایی؟اصولگرایانی که مظاهر قشری کردن دین همچو مداحان ووو از آن ها حمایت میکنند؟

اسلام قشری هیچ باری را به مقصد نمیرساند و هیچتمدنی را شکوفا نمیکند...مطمئن باشید 

اسلام مدرن اسلامی که برایش خونها داده شده از شهید بهشتی تا مرتضی مطهری ،از دکتر مصطفی چمران گمشده عزیز ما موسی صدر

تورقی در آثار ایشان به شما میگوید چه کسی امروز از نهال ضعیف و ضرب خورده اسلام مدرن دفاع میکند و چه کسی کمر به ریشه کن کردن آن بسته است...

پ.ن :جریان اصلاحات هم در طول مسیرش لغزش ها و انحرافاتی به سمت غرب داشته اما اسلام قشری را به مراتب خطرناک تر از غرب مدرن میدانم و در مجموع اصلاحات و اعتدال (اصول گرایان سال 57 که به اصلاحات نزدیک شده اند مثل ناطق و...) رزومه قابل دفاع تری در تمدن سازی اسلامی دارند مثل  قبول آزادی های شخصی و اجتماعی ، تشکیل نهاد های اجتماعی که پیش نیاز تمدن مدرن اند و نقد پذیری بالاتر...

و البته تر این به این معنا نیست که جریان نو اصولگرایی مذکور شر محض است معتقدم نیت های خالصی دربینشان وجود دارد (به جز کاسبان تحریم) اما انقلاب و دنیای مدرن و پست مدرن را بد فهم کرده اند ولی همانطور که گفتم انحراف به اسلام قشری را خطرناک تر از انحراف یه دنیای غرب مدرن میدانم


محمد
۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


عقل محترم می فرمان برا رسیدن به اون خواسته ها بیزحمت رفتارتو اصلاح کن روشش هم تدریجه

خلاص! 

احساس و قلب اما داد میزنن داداچ داری اچتبا میزنی!! و به مدد تجربه اثبات میکنن که تنها مدلی که 6جنابتان تغییر کردید (و حتی ادعا میکنند تنها مدل تغییر ممکن)به مرحمت احساس و حضرت عشق( دام افاضاته )بوده گرم بودی و درد تغیر را نفهمیدی 

و حضراتشان حتی به این که فکر کردن به هدف هم باعث کاهش درد تغیر و انگیزه برای حرکت بشود میخندند 🤣و میگویند مگه اینجا هنده!

😂👳‍♀

خلاصه داستانی داریم این درون با خودمان

جناب خودمان هم نظرش به حضرت عشق نزدیک تر است ... اما حضرتش چند وقتیست به مانظر نمیکند ...

 #بماند...


محمد
۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


ﻋﻈﻢ ﺍﻟﺬﻧﺐ ﻣﻦ ﻋﺒﺪﻙ ﻓﻠﻴﺤﺴﻦ ﺍﻟﻌﻔﻮ ﻣﻦ ﻋﻨﺪﻙ .

.

.

.

با معرفت! این بنده خوبایی که یه کوچولو گناه دارن رو که ببخشی که کاری نیست!! منم یه رفیق خوب داشته باشم یه کار بد بکنه میبخشمش معمولا... اصلا من هیچی این استاد بد اخلاق هامونم نمره شاگرد اولا رو گرد میکنن بالا ... حکما باید یه فرقی با اونها بکنی تو دیگه ... مایی که از اول خوب تا نکردیم و هر روز n تا عذر میاریم برا بحرف نکردنت و مایی که کارناممون بد جور سیاهه رو ببخشی خوبه...باحاله...قشنگه... لوطی گریه... 

دمت گرم...

محمد
۱۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۹:۱۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

از کشف های جدیدم است این است که متاسفانه یا خوشبختانه ذهن داستان گویی ندارم! از بچگی نداشتم و برعکس ذهن روایت کننده ی قویی ای دارم از وقتی یادم می آید هر وقت مادرم میپرسید امروز چه خبر؟

 بدون جا انداختن یک دانه " واو"ناقابل  برایش روایت میکردم و  وقت هایی که گندی میزدم خدا خدا میکردم این سوال لعنتی را نپرسد و یا راهکار هایی برای این که یادش برود این سوال را بپرسد دست و پا میکردم ؛مثل زود خوابیدن که خب اوضاع را بدتر میکرد و مادر م میفهمید یه گندی زده ام شاید برایتان عجیب باشد و برای خودم هم عجیب بود که من چرا "داستان"ی به جای "روایت"ِ مو به موی آن روز همراه با توضیح دقیق گندی که زده بودم سر هم نمیکردم...
و خب الآن فهمیده ام ذهن روایت گویی دارم...
احتمالا دلیلیش همین است ...

از این که زور بزنم تا چیزی را که نیست سر هم کنم یک جوریم میشود انگار به عهد ازلی دروغ نگویی خیانت کرده ام( پر واضح است که این خاصیت من باعث میشود در بازی مافیا افتضاح باشم!)به جایش عاشق این هستم که بروم لای مردم کوچه بازار بلول ام و رفتار ها ،صحبت ها ،حالات و نگاه هایشان را روایت کنم گرچه هنوز اعتماد به نفس و قدرت روابط عمومی پایینی برای اینکار دارم اما کم کم درست میشود ...کم کم درست میشوم 


پ.ن: باید اعتراف کنم درمورد کانال و وبلاگ به قولم وفا نکردم در کانال چیز هایی میگذارم که اینجا نگذاشتم ... ببخشید ! 
#بگذریم

محمد
۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۵۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


برما نظری کن

که در این شهر غریبیم...


محمد
۰۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

مهناز به حامد گفت : "می فهمی داری چی میگی ؟ خودت حالیت هست چی داری میگی ؟" مهناز گفت :" از تو ناراحت نیستم .از خودم از حماقت خودم ناراحت ام . حامد تو واقعا من رو این قدر احمق میدونی؟ یعنی باید باور کنم که تو تنها به این دلیل که کسی با من شباهت داره ، عاشقش شده ای؟تو عاشق " شبیه من" شده ای ؟ واقعا که مسخرست. پس من چی؟ تو به خاطر من ، محض خاطر عشق به من از عشق به من عبور می کنی و عاشق کسی میشی که همه ی دلیل و حجت تو برای عاشق شدنت به اون من هستم؟"


 #مصطفى_مستور

کتاب ِ #استخوان_خوک_و_دست_هاى_جذامى
...#بماند

پ.ن:چه قدر به این کار مسخره عادت کردیم

#جهل_مرکب

ادامه دارد ... ان شا الله

محمد
۲۳ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
الوعده وفا 
قول دادم از فیه ما فیه مولانا برایتان چیزکی بکنم و بیاورم شما به بزرگی خود کوچکی این را ببخشید 
اگر قرار بود اندکی بیشتر بیاورم این کتاب همه اش خوب است بروید هر جایش را فهمیدید بخوانید و برای بقیه تعریف کنید 
مولانا روشن فکر است  و عجب روشن فکری است امروزه روز هم مثل او نداریم اندیشه هایش برای امروز هم تازه است البته که مثل هر سخنوری و روشن فکری (و هرکسی دیگر!) باید با نقد او را خواند گرچه که او مرد 1000 سال بعد از خودش باشد.سخن طولانی کوتاه کنم برویم در محضر مولای بلخی...

مرا در گرمابه افتاد که شیخ صلاح الدین را تواضعی زیادتی میکردم و شیخ صلاح الدّین تواضعی بسیار مـیکـرد

در مقابله آن تواضع شکایت کردم در دل آمد که تواضع را از حدّ میبری تواضع بتدریج بِه

 اوّل دستش بمالى بعـد

ازان پای اندک اندک بجایی برسانی که آن ظاهر نشود و ننمایـد و او خـوکـرده بـود

 لاجـرم نبایـدش در زحمـتافتادن و عوض خدمت ، خدمت کردن

 چون بتدریج او را خوگر آن تواضع کرده باشی دوسـتی را چنین


مولانا داره اهمیت اصل تدریج رو بیان میکنه در کل این فصل در بخشی که گذشت  میگه با کسی که حق بزرگتری بهش داشته رفته حمام و مولانا تواضع(احترام گذاشتن/خدمت کردن) میکرده و اون هی در جواب  تواضع بیشتری میکنه و مولانا دربرابر تواضع اون اعتراض میکنه و میفهمه که داره یکدفعه زیادی تواضع میکنه بنابر این میاد و مرحله مرحله از یک تواضع و خدمت کوچک شروع میکنه و هی کار رو بالا میبره ولی دیگه شیخ اعتراضی نمیکنه و میگه این درمورد دوستی کردن (باید اینطور رفتار کرد)


دشـمنی را چنین بایدکردن:

 اندک اندک بتدریج مثلا دشـمنی را اوّل انـدک انـدک نصـیحت بـدهی اگـر نشـنود

 آنگـه وی را بزنی اگر نشنود وی را از خـود دورکنـی 

در قـرآن مـیفرمایـد فَعِظُـوْهُنَّ وَاهْجُـرُوْهُنَّ فِـی الْمَضَـاجِعِ وَاْضـرِبوُهُنَّ و

 

و بعد میگه درمورد دشمنی هم باید اصل تدیج رو رعایت کرد اول نصیحت بکنی بعد بزنی :) و بعد از خودت دورش کنی و بعد شاهد مثال آیه قرآن رو میاره 


کارهای عالم بدین سان میرود نبینی صلح و دوستی بهار در آغاز اندک اندک گرمیی مینماید و آنگه بیشتر و در

درختان نگر که چون اندک اندک پیش میآیند اول تبسمی انگه اندک اندک رختها را از برگ و میوه پیدا میکند

و درویشانه و صوفیانه همه را در میان مینهد و هرچ دارد جمله درمیبازد پس کارهای عالم را و عقبی شتاب کـرد و در اول کار مبالغه نهد آنکار میسّر او نشد

 اگر ریاضت است طریقش چنین گفته اند که اگر منی نان میخورد هـر

روز در مسنگی کم کند بتدریج چنانک سالی و دو برنگذرد تا آن نان را به نیم من رسانیده باشد چنان کم کند کـه تـن

را کمی آن ننماید و همچنین عبادت وخلوت و روی آوردن بطاعت و نمـاز اگـر بکلّـی نمـاز میکـرد چـون در راه

حق درآید اوّل مدّتی پنج نماز را نگاه دارد بعد از آن زیادت میکند الى مالانهایه

 
و بعد میگه در مورد بهار هم همین اصله میگه گرم شدن و اینای بهار هم اندک اندک است و ...
و میگه در کار های عالم و عقبی کلا کسی که کار رو بر مبالغه گذاشت کار براش ممکن نشد
و در مورد ریاضت هم میگه اگر هدفت ریاضته اگر روزی یک من نان میخوری هر روز یک مقدار خیلی خیلی کمی از غذات رو کم کنی تا بعد از  یک سال و اندی خوارکش به نیم من می رسد. و در مورد عبادت هم میگه اول نماز های 5 گانه رو سفت کن و بعد زیاد کنید...


 عکس هم مال آخرهای اسفند ماهه پرچین های ورودی دانشگاه :)





بهاریه

محمد
۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر