جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
  • ۳ آذر ۹۷، ۲۲:۴۷ - میم عین
    عجب
پیوندهای روزانه

دلم برات تنگ شده بود .برا خودِ خودت! یعنی وقتی راه افتادم بیام اینو نمیدونستم... ولی وقتی رسیدم پیشت فهمیدم ش. فهمیدم که دلم برا ذات خودت تنگ شده بود ،دلم برا ذات خودم تنگ شده بود .


+بخوام خودمو معرفی کنم تنها چیزی مثبتی که هست اینه که میگم من یه عمره زیر نظر لطف امام رضا (ع) م 

همین.


محمد
۲۲ آذر ۹۷ ، ۲۳:۰۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ 

به دست هجر ندادی کسی عنان فراق 


شوق در ره است یا پای؟ 

و کدام با دنیای واقعی وخارج از ذهن می سازد؟ 

برای من شوق در ره دیده میشود . شناختم از خودم این است که اگر فلان امور که مطابق خواست های درونی من است واقع شود در آن راه با شوق می روم اما نه به آرزوی وصل . آرزو و هدف هرگز برای من اینقدر قوی نبوده است . 

اما حافظ جای دیگر را می نگرد. 

پای شوق. منی که می روم چون شوق دارم و رونده ام .مسیر و راه چیست؟! هر چه باشد. پای شوق دارم و می دوم. اما این پا چکونه پاییست . چه روحیه ایست و از کجا می آید؟ ایا ربطی به مقصد دارد ؟ یا خود بنیاد است ؟ نه خود بنیاد نیست چون شوق در رابطه با امر دیگر تعریف می شود. اما آیا خیال مقصد در حافظ چنان قوی و شیرین است که او را چنین می دواند ؟نمی دانم. اما چیز دیگر هم دیده می شود این بیت در آخر شعری امده که بسیار از فراق نالیده است. 

اما ایا همین ترس و نارضایتی از فراق نیست که او را چنین می دواند؟ یعنی دونده ی او بیشتر جنبه ی سلبی از مراد است و البته چشیده شدن آن و درک عظیمِ هول انگیزِ فراق توسط حافظ .

به طور خلاصه یعنی نه جذابیت امر مورد انجام برای حافظ و نه جنبه ی ایجابی وصال که جنبه ی سلبی دواننده ی حافظ در این مسیر و تشکیل دهنده شوق است 

(فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق )

البته دید دیگری هم میشود داشت که این نه گزارش امر واقع که گزاره ی شرطی و خبریست که او می دهد که 

اگر با پای شوق می رفتی 

در هجر به فراق مبتلا نمی شدی .

اما درباره" پای شوق" به نظرم، نظرِ حافظ چنین که شرحش رفت می نمایاند.


پ.ن : آشفتگی متن را ببخشید البت حقش هم این است که متن نشانی از احوال نویسنده داشته باشد :) شاید روزی این متن ها را ترو تمیز کردم .تا آن وقت طلبتان باشد!

محمد
۲۱ آذر ۹۷ ، ۲۲:۵۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

قهوه چندان برام خوب نیست. البته زیاد و پر کافئینش . وقتی دارم میخورم به یه نقطه ای میرسم که میفهمم از اون نقطه تو خوردن نباید جلو تر برم وگرنه حالم بد میشه و عواقب بد بعدی در صورت گذر از اون نقطه در انتظارمه. ولی نکته اینجاس لذتی که در خوردن اون یه جرعه آخر که عقل از خوردنش منعت میکنه هست  تو خوردن کل اون قهوه نیست . تقوا یعنی همین که اون یه جرعه آخر رو نخوری . بتونی بذاریش کنار . 




محمد
۱۸ آذر ۹۷ ، ۲۳:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

منتظر بودیم شیفت قبلی سالن را خالی کنند . از اول این ترم معمولا یک ربعی دیرتر خالی میکردند البته برای منی که معمولا دیر میرسم اتفاق بدی نبود .مشغول لباس عوض کردن بودم با رفیقش دوتایی لباس عوض کرده نشسته بودند بر نیمکت و منتظر تخلیه ی سالن بودند . 

رفیقش گفت خداییش چند وقت باشگاه رفتی برای این بازو ها؟

 با شرمی به گندمگونی چهره اش که سرخی لپ هاش گویی نمادی دائمی برای این شرم بود سرش را پایین انداخته گفت راستش را بگویم ؟ و منتظر جواب دوستش نماند.  گویی جز "راستش "ازصاحب این چهره ی معصوم برنمی آمد و جز راستش بلد نبود و نمی دانست . 

ادامه داد: بازو هام صاف صاف بود کل تابستون را با داییم رفتیم یک باغی را اطراف شهر بنایی کردیم 

اصلا به بدنم توجه نداشتم. اواخر تابستان یک روز که لخت شده بودم جلوی آینه. و لباس عوض می کردم نگاهم به خودم خورد . برگهام ریخت ! از بس آجر بلند کرده بودم اینا این شکلی زد بیرون. 

همینجوری خوشگل ؟

آره . همینجوری . 

کجای اون باغه منم برم بسازمش ...

لبخند گندمگون ِ شرم زده ای که بین ریختن شیفت قبلی ها به رختکن گم شد.


محمد
۱۵ آذر ۹۷ ، ۰۹:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گاهی آدم برای رسیدن به مقصودی (که البته غایت وجودی نیست،صرفا یک target است)دست به تغییراتی در صفاتش می زند صفاتی که الزاما بد نیستند فقط حضرت عقل(دامه افاضاته) امر کرده که برای رسیدن به هدف مذکور باید اینطور باشی و نفس هم فرمان برده و بر دل که اتفاقا این صفات را بسیار نیکو و از خصائص حسنه می دانسته لجام می زند . و این از قدرت نفس و عقل و اراده می آید وگرنه دل به این آسانی ها لجام نمیخورد الخ . و اگر هدف پسندیده باشد این عمل نفس به فرمان عقل بسیار هم محمود است .

ولی نکته ی قابل توجه و ظریفی که در این باب به نظررم آمد این است که اگر دل حق می گوید واقعا این صفات تغییر یافته خوب بوده اند باید بسیار مواظب باشیم تغییر دائم پیدا نکنند و ...

برای توضیح بیشتر مثالی از درس علم مواد  و مقاومت مصالح می آورم .

نمودار زیر نمودار کرنش تنش است 
ساده اش می شود وقتی یک قطعه را تحت بارگذاری و در معرض کشش و... قرار می دهی تا مقدار کمی از تغییر شکل ایجاده شده نمودار خطی است و اصطلاحا بهش می گوییم الاستیک  تا زمانی که بارگذاری بر قطعه در ناحیه ی خطی نمودار (الاستیک) باشد هر وقت بارگذاری را برداری تغییر شکل خنثی شده و بر میگردد سر جایش اما اگر وارد ناحیه پلاستیک شوی و از ناحیه خطی بگذری وقتی بار گذاری را برداری هم شاهد باقی ماندن مقداری از تغییر شکل در قطعه خواهی بود .و خب هر چه جلوتر بروی تغییر شکل باقی مانده بیشتر در قطعه می ماند تا جایی که دیگر در اصطلاح مهندسی میگویند قطعه گلویی شده و فاصله ای تا شکستن ندارد و دیگر تغییر شکل بر نمیگردد و بعد هم تِرِق! می شکند!



پ.ن:از بارگذاری چاره ای نیست و کلا مواد را می خواهیم که بارگذاری کنیم رویشان البته که کلا مهندس باید طوری طراحی کند و ماده را انتخاب کند که تنش از حد کشسان فراتر نرود وگرنه سازه بسیار آسیب پذیر میشود و بسیار خطرناک
مقدار ناحیه الاستیک وابسته به جنس و انعطاف ماده است و خب آدمی زاد هم به گمانم منعطفش خوب تر است


محمد
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۳:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

🍂 اینقدر غر نزنین به هوای پاییز ...!

بابا عاشقه دست خودش نیست یه روز ابری یه روز آفتابی یه روز سرد یه روز گرم ...یه روز هم بارون می آد دیگه...

عاشق که حالش دست خودش نیست

...یه روز معشوق قهر میکنه...یه روز گوشه چشم میاد ...یه روز ازش خبری نیست...یه روز.الخ.

توقع داری حال و روز هر روزش معلوم و یک شکل باشه؟!

باور کن هر روز آدم هم بهاری باشه آدم دلش میگیره جان شما...

اصلا همین چیز هاست که پاییز رو فصل عاشق ها کرده( یه ایتو چیز هایی تو خودش داره!)

دیدی این آدم های (مثلا عاقل) رو که کل روز هاشون یک شکله؟

میخوره میخوابه ...میره سر کار ...که باز بهتر بخوره و بیشتر بخوابه و و و...

دم سعدی گرم که تو یه مصرع حرف رو تمام کرده 

آنکه معشوقی ندارد غافل است...

والا/خلاص✌

راه پاییزی

محمد
۰۷ آذر ۹۷ ، ۱۰:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

روایت به امر انتولوژیک برمی گردد و نه ایدئولوژیک؛ یعنی چه؟

روایت خودش متواضعانه از ادعای هر قضاوتی دوری میکند و می گوید این جهان از دید من است و به هیچ عنوان ادعایی ندارد که این دید عمومیتی دارد اما در جامعه و جهانی که همه چیز تلاش برای عمومی شدن دارد اتفاقا این بخش های پنهان آدم ها که شخصی اند تشنه مانده اند و تو ناگهان در وسط خوانش یک روایت میبینی که " عه من هم که اینطور فکر میکنم من هم که فلان رنج را که هیج جا بهش اشاره نشده  دارم عه من هم از فلان چیز ذوق زده شده ام " و این اوج یک روایت است آن آنات اصیل و طلایی گمشده در زندگی سریع امروز که انگار راویی زحمت بیان ش را برایت کشیده است زحمت بیان چیزی را که تو مدت ها می خواستی بگویی اما زبانی برایش نداشتی یا اصلا گوشی پیدا نکردی که بتوانی به او اعتماد کنی که حتی به دغدغه ی تو نزدیک شده باشد* که برایش از این خصوصی ترین و درخشان ترین چیز ها ی وجودت بگویی و دیگر با غیر گفتنی بودن این ها کنار آمده بودی تا اینکه ناگهان روایت از پشت میزند به شانه ات و مانند دوستی قدیمی پس از فراقی طولانی در آغوشش می گیری . روایت ادعای جهان شمولی ندارد اما نسان شمول است انسان به انسان فرد به فرد تیپ به تیپ و شخص به شخص و هر قدر عمق انسانی روایت بیشتر باشد انسان شمول تر است !و البته هرگز ادعایی ندارد. او قبول کرده که در پست مدرن ابر سیستم های ایدئولوژیک و... فرو می ریزند و البته که قصد ندارد سیستم ایدئولوژیک تازه ای بسازد او در عصر عجله های فرسوده کننده آرام گرفته است چرا که دیده عاقبت این عجله ها نرسیدن ها بوده است . روایت با دنیای شخصی کنار آمده است و به آن احترام می گذارد و این برگ برنده ی روایت است او خوب می داند اگر ادعایی بکند چاقوی برنده ی هرمنوتیک و نسبی گرایی پست مدرن در انتظار اویند پس فارغ از هر ادعایی جهانش را روایت میکند .

* این است حکمت گسترش ناشناس نویسی های مجازی؛ این امید که یک نفر بالاخره با تو هم-روایت باشد  در زندگی و یک بار خوانده شوی و مهم تر از آن فهمیده .این راهکاریست برای شکستن جبر های مرسوم در انتخاب گوش شنوا و البته ناقص و در اغلب اوقات بی حاصل

محمد
۰۵ آذر ۹۷ ، ۱۲:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

همه ی اطراف و اکناف دانشکده مهندسی مال شما همه ی همه اش از تریای سلف سرویش بگیر تا آزمایشگاه های مجهزش همه ی کارگاه های کثیفش همه ی جاهای پنهانی برای گپ زدنش همه ی وب نشین ها و حتی کافی شاپش که جای آقا مرتضی ِ مشتی آمده است و هنوز که هنوزه علی رغم منوی پر و پیمانش نتوانسته برای من جای او و لاته ایتالیایی حق اش را پر کند  .بشینید در همه ی شان گپ بزنید و حال کنید. فقط این یه گوشه باشد برای من، برای من ِسرگردانِ رسوا***.برای منی که بلد نبودم و نیستم عشوه بیایم و دل (بَری /بُری)کنم و کسی را پیدا کنم که گپ زدن با او گوشه ی پنهان* از چشم ها **بخواهد از این ناراحت نیستم بحمدلله. 

زاویه ی مقدسه ی در ِ تالار اسرار در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد :)

محمد
۰۳ آذر ۹۷ ، ۰۸:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
1.چی شد اومدم جات؟ 
تهش کسی رو پیدا نکردم گناهام رو ببخشه . زشتی ها م رو بپوشونه. یا حتی یه چیز کوچولو از کارای زشتم رو به خوبی تبدیل کنه . غیر خودت .
.
.
ِ.
2.متاسفانه باید بگم جهلم بهم جرئت داد (خیلی بیان دقیق و نکته ظرفیه جرئتی که جهل میده!)بماند .
.
.
.
3.حالا که گند زدم اومدم؟ بله دقیقا 😔 ! بعد کوتاهی هام . بعد زیاده روی هام...

---------------
1.اللَّهُمَّ لاَ أَجِدُ لِذُنُوبِی غَافِراً وَ لاَ لِقَبَائِحِی سَاتِراً وَ لاَ لِشَیْ ءٍ مِنْ عَمَلِیَ الْقَبِیحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلاً غَیْرَکَ
2. تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِی
3.وَ قَدْ أَتَیْتُکَ یَا إِلَهِی بَعْدَ تَقْصِیرِی وَ إِسْرَافِی عَلَى نَفْسِی مُعْتَذِراً نَادِماً مُنْکَسِراً مُسْتَقِیلاً مُسْتَغْفِراً مُنِیباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً

محمد
۰۲ آذر ۹۷ ، ۰۵:۲۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر

خوبیش همینه اصلا وگرنه که خیلی مسخره میشه! اصلا حوصله ی آدمی زاد سر میره. قبول نداری؟ البت بگم که قبول و رد شما توفیری نداره در صحت این حکمت مطلقه که ؛ 

وقتی زیادی سیستم میچینی. برای براورده کردن یه خواست پیچیده، که باس هم بکنی ها محضری خودش گفته باس بکنی اصلا راهش همینه ولی خودش میاد میگه خب تو بودی که میخواستی سیستمی و خیلی شیک و مجلسی به خواستت برسی اره؟ خب بیا فعلا با این سیستم ور برو تا بهت بگم . و شترق سیستم فِیلد میشود. و تو دست از پا دراز تر میری درگاهش که جای جز انجا نداری و پناهی جز آنجا نیست و میگی:" با مرام مگه خودت نگفتی اینجوری برو .خب رفتم دیگه . البت غمی نیست . یعنی غمی هست ها اما غمی نیست که غمی هست." نمدونم ملتفتین یا چی. بگذریم داری تیکه پارههای خسته و شکستت از شکست رو جمع و جور میکنی که زمین بازی رو ترک کنی که یهو میاد میگه کجا ؟ واستا کارت دارم !چی فک کردی؟ یکی دو دست باختی داری جمع میکنی میری؟ 

میگی خدایا دستت درست، خب چیزی نمونده که بریزم وسط!خب نشده دیگه . ببین "سبحانک "تو کارت درست بوده و هست و خواهد بود (البت تو زمان نداری اما برا ما زمان دارا اینجور میشه بیانش)من مشکل داشتم از اولش و همیشه و حالا و... که "انی کنت من الظالمین" م ...

هو میفرماد

 بیا اینم یه موقعیت دیگه یه امید دیگه که یادت نره .همه امید ها به من باس باشه. .اینم یه چیزی که حسابشو نمیکردی ، حساب که هیچی تو خوابتم نمیدیدی . بیا اینم یه رزق لایحتسب دیگه. یه بار دیگه واستا . 

وکیه که تو بهش بگی واستا و اون واینسته غیر از ظالین؟دِ مگه من ظالین ام که واینستم؟


محمد
۲۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محمد
۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۴:۱۳
از دست دادن بعضی موقعیت ها یا نرسیدن به بعضی افراد فقط از دست دادن یک فرد یا یک موقعیت نیست . گاهی این نرسیدن یا از دست دادن تا مرز از دست دادن سبک زندگی ای که انتخاب کردی پیش می رود و البته که او جابر العظم الکسیر است ...
محمد
۲۵ آبان ۹۷ ، ۱۳:۱۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر


رود یک عمر مرا گفت بیا تا دریا
سنگ ماند به خدا سنگدلی می‌خواهد

کربلا آمد و من حرّ گرفتار، بیا
دل ندادن به بلا سنگدلی می‌خواهد

فاضل نظری

محمد
۲۲ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
این دومین کتاب دانشگاهی طوری بود که برا کنکور فلسفه علم خوندمش و خب عالی بود . 
یک کار نسبتا آکادمیک و قوی و البته مختصر مفید با طبقه بندی فوق العاده ی موضوعی-تاریخی یعنی تقریبا هرچی این ور اون ور از فلسفه پراکنده شنیدید اینجا حداقل می فهمید در کجا ی فلسفه دقیقا بحث میشه و در کدام شاخه ی فلسفه باید پی ش رو بگیرید و آثار چه کسانی رو بخونید و البته تعدادی از درخشان ترین و محوری ترین اندیشه های هر حوزه فلسفه رو هم بحث میکنه و به رفت و برگشت های تاریخی بینشون می پردازد . و صد البته شامل تمام ایده ها ی محوری نیست اما برای شروع کافی است
. بخش منطق برای من که قبلش منطق خوانساری رو خونده بودم سبک بود و خیلی چیز خاصی نداشت اما این که تمرین گذاشته بود برای این بخش اتفاق خوبی بود .
نکته دیگه اینکه مترجم جاهایی احساس کرده نویسنده بحث پر چالش متضاد با اندیشه اسلامی مطرح کرده اونو کامل و با رعایت امانت میاره اما بعد در چند صفحه بر پایه ی فلسفه اسلامی بهش جواب میده به نظرم این بخش هم خوب بود اما به قوت قلم نویسنده اصلی نمیرسه مخصوصا اویل بخش اخلاق اسلامی ست که به بخش فلسفه اخلاق اضافه شده که یاد کتاب دینی و معارف افتادم حقیقتا (شاید هم مشکل از اندیشمندان مسلمانانه که به طور جدی روی فلسفه اخلاق کار نکردند)
یه توصیه هم برای کسایی که دارن برا کنکور فلسفه علم این کتاب رو میخونن دارم و اون اینه که تا چند سال پیش واقعا بخش سوالات فلسفه غرب به طور قاطع از این کتاب می اومد اما سال های اخیر واقعا این نسبت کم تر شده و البته هنوز منبع جایگزین رو پیدا نکردم . در مجموع سوالات فلسفه پارسال خیلی فلسفه علمی و تاریخ علمی بود برعکس سال های پیش .

محمد
۱۸ آبان ۹۷ ، ۲۲:۳۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پیرزن هر سال 48 ام ارباب توو دیگ های عظیم رو کنده های گداخته چنان دیگچه ای درست می کرد که تا چند تا خونه این ور و اون ور دودش و تا چند محل دیگچه هاش میرسید .از بعد فوت شوهرش سال به سال اوضاع خونه اش آشفته تر و توانش کم تر میشه تا اینکه چندسال پیش دیگه نمیتونه دیگچه بذاره حالا یکی دو سالی هست به اصرار ما یکی دو قابلمه که یک به ده اون دیگا هم نمیشه میذاره.حکما مثل قدیم نیست که به هفت پشت غریبه و آشنا برسونیم تا بیان نذری ببرن اما بالاخره یکم دلش آروم می شه.

با تلخ خندی به کار دنیا بهم میگه :دیگامون کوچیکه ولی خوب شده ماشالا 

میگم :کار خوب کوچیک و بزرگ نداره .

محمد
۱۶ آبان ۹۷ ، ۱۲:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

حضرتشون دارن میفرماد 

*Give me a five

کو گوش شنوا!



Give me a five


*بزن قدش

محمد
۱۴ آبان ۹۷ ، ۱۶:۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محمد
۱۳ آبان ۹۷ ، ۰۶:۲۵

از هرکی قبلش میپرسیدم برا اربعین میری کربلا یا نه میگفت نمیدونم. نمیفهمیدم یعنی چی؟سفر به این عجیبی مگه میشه برنامه ریزی سنگین پشتش نباشه. و آدمی که میخواد بره بگه نمیدونم؟ فک میکردم اونا هم فهمیدن من برا این میپرسم که بدونم کیان که امسال حسرت حالشون رو میخورم و خب میخوان دلم نسوزه. از اون ور هم چند نفری که می دانستم موقعیتش را داشتند گفتند نه برا زیارت اول اربعین خوب نیست و ...راستش ته ذهنم داشتم امسال برم اما گرونی ها و کار های روزمره و تعلل همیشگیم و ریزه کاری های اداری زیاد این سفر رو دور از ذهن کرده بود. تا اینکه وقتی کامل حسرت امسال رو هم به جون خریده بودم.
یهو جور شد! گفتن بیا برو.همین.
همینقدر حیرت زده. همینقدر. عاجز . همینقدر بهت زده. هیچ برنامه ریزی ای از دستم بر نمیومد. و به هیچ وجه نتونستم بفهمم. خب عیبی نداره آدمی زاد گاهی وقت ها باید بیخیال فهم بشود . باید حس کند . بچشد. کم بگوید و بشنود.باید بگوید نمیدانم! . فقط مزه مزه کند. این سفر از آن هاست . (انشالله =اگر او بخواهد )می نویسم از آن اما کم.
#حب_الحسین_یجمعنا

اربعین

محمد
۰۳ آبان ۹۷ ، ۱۷:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

گر شور به دریا زدنت نیست از این پس

بیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ


با من سر پیمانت اگر نیست نیایم

چون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ


من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی است

گر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ

#فاضل

محمد
۰۲ آبان ۹۷ ، ۰۰:۰۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
حرف ها و ادعا ها و شعار هایی که مال جایگاه شما نیست را نزنید .حساب "هست و نیست ها" و "باید ها و نباید ها" را جدا بدانید . حوزه ی مقدسه ی دل حوزه ی هست و نیست هاست نه باید ها و نباید ها . انچه در آن است انکار نکنید ! اگر فلان چیز یا فلان حب یا فلان محبوب در دل شماست انکار نکنید . هرچند نباید باشد !آگاهیتان از حضورش را نادیده نگیرید. گرچه نباید باشد و البته که این زاویه ی مقدسه منحصر به ذات اقدس اله باشد .چه آنکه با انکار آن چه در دل است و نباید باشد دچار جهل مرکب می شوید . می گویید : خب بحمدلله در دل ما جز تو نیست و حال می رویم و بار ِسنگینِ مخلصین له الدین را بر میداریم . و خب نتیجه چه می شود؟!باری که مال تو نبود برداشتی،زیر آن شکستی و از برداشتن بار سبکی که مال تو بود ماندی.بار به ظاهر کوچکی که ممکن بود به اصلاح تدریجی دل تو منجر شود.خیر اعتراف کنید به درگاه حق تعالی که ما اینطور هستیم (و او خود میداند برای آنکه خودتان هم مجددا آگاه باشید ).مثلا در روایت آمده که همه مقداری از حسد دارند، اما نباید به آن حسد عمل کنند.حرف اینجاست که باید و نباید را عمل کن.خدا به لطفش و به حکمتش در جایش "هست ها و نیست ها" ی دل را درست می کند و خواست دل جز به خواست خدا نیست . یا من لا مقلب القلوب الا هو . 
و طریقی که خدا برای این امر قرار داده جز عمل به باید ها و نباید ها و در خواست از حضرتش نیست.


پنجره کتابخونه مرکزی


إِلَهِی إِلَیْکَ أَشْکُو قَلْباً قَاسِیاً مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّبا وَ بِالرَّیْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً
مناجات شاکین
محمد
۲۶ مهر ۹۷ ، ۰۰:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر




.

.

.

سعدیا دور نیک نامی رفت

نوبت عاشقیست یک چندی ...

محمد
۲۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر


چراغ یا روشنایی



خیلی وقت ها دل آدمی زاد از تاریکی به تنگ می آید.و میل به نور می کند تا اینجایش به نظر نگارنده اتفاق مبارکیست اما این اتفاق مبارک همیشه به رسیدن به نور منجر نمی شود و این میل مقدس همیشه به وصال نمی انجامد.
اما آدمی این وسط باید حواسش به جیزهایی باشد از جمله اینکه حکما نور و روشنایی با چراغ فرق دارد به قول باسواد تر ها یکی موضوعیت دارد یکی طرقیت دارد. یکی وصال خودش مقصود است و دیگری وصالش وسیله ی وصال چیز دیگری و نباید در آن ماند الخ.
پ.ن: روضه سر بسته بماند بهتر است. چه آنکه معلوم نیست با روضه ی باز خودم گریه ام بگیرد. روضه سر بسته اگر آدم را نگریاند می گویی که طرف بهت زده شده یا اصلا نفهمیده، نه اینکه خدایی ناکرده دلش سنگین است . اما روضه ی باز عذری برای سنگ دلی چون من نمی گذارد.

محمد
۲۲ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
چندم به سر دوانی؟ پرگار وار گردت
سرگشته ام!ولیکن پای استوار دارم...
محمد
۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۹:۴۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

وفا خواهی 

جفا کش باش حافظ 

فان ربح و خسران فی التجر


پ.ن.1:حافظ حکما حکمت مطلقه گفته اما نکته اینه که آدم بین جفا های گوناگون کدومش رو انتخاب کنه که وفای مورد نظر در ازاش دریافت کنه بالاخره (التجر =تجارت )ه دیگه 😬!...فراق و دوری و صبر و تحمل یه جور جفاست اینقدر صبـــــــــر کنی تا شرایط بهتر شه. بعد فکر میکنی به قدر کافی تلاش نکردی.و این صبر اون جفایی که باید به جون بخری نیست با خودت میگی اینکه خودتو بری به در و دیوار بزنی برا رسیدن هم یه جور جفاست تازه وقتی میدونی چه قدر الآن احتمال کمه جفاش پر رنگ تر هم میشه ...تازه گیرم اکی شه ... جفا های اصلی از اون وقت شروع میشه ...جفا هایی که فقط میدونی هست و چیزی ازشون نچشیدی و فقط از دور چیز هایی شنیدی... 

پ.ن.2: قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ ﴿۵۶﴾


محمد
۱۰ مهر ۹۷ ، ۱۹:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

 پیرمرد کارتش کار نمیکنه و با دست پاچگی میپرسه :"نقدیش هزار تومن میشه ؟!" راننده اتوبوس میگه:" حلالت حاج آقا برو ."


روزم رو ساختی جون مرد دمت گرم 


محمد
۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۲:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

حمد هم از لب سرخِ 💋 تو شنیدن دارد 

.

.

.

جایگاه واقعیت در نسبت با حقیقت

جایگاه قالب در رابطه با محتوا

مصرع از :

فاضل نظری

محمد
۰۴ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان

نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

سر فرا گوش من آورد به آواز حزین

گفت ای عاشق دیرینه من 


"خوابت هست؟!"


حافظ


محمد
۰۳ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اگر به حقیقت دلبسته باشی 

باید بسیار تلاش کنی 

وگرنه در چنگال واقعیت خرد خواهی شد.


محمد
۱۰ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

من که دائم پای خود دل را به دریا می زنم

پیش تو پایش بیفتد قید خود را می زنم


کعبه ای در سینه ام دارم که زایشگاه توست

از شکاف کعبه گاهی پرده بالا می زنم


این غبار روی لبهام از فراق بوسه نیست

در خیالم بوسه بر پای تو مولا می زنم


از در مسجد به جرم کفر هم بیرون شوم

در رکوعت می رسم خود را گدا جا می زنم


اینکه روزی با تو می سنجند اعمال مرا

سخت می ترساندم لبخند اما می‌زنم


من زنی را می شناسم در قیامت… بگذریم

حرف‌هایی هست که روز مبادا می زنم


 

#مولاناعلی@


کاظم بهمنی

محمد
۰۸ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۳۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

حکما باید همون روزی که با خودت قرار میذاری که دیگه بهش فکر نکنی ببینیش .

محمد
۰۶ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۴۰ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

و خواب برای این است

روز را به روز دیگری ببری

و معنای کلمه را

به کلمه دیگری بدهی

این زمان دست از دهان روحت برداشته ای

ای روح نا امید!

ای روح گرسنه در خواب!

وقتی دست از دهانت برداشتم

چرا حرف نزدی؟


ادریس بختیاری

محمد
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

وقتی کسی به مرگ خیره شود و بخواهد باعقل محض ِ حسابگر مشکلاتش را حل کند زندگی اش چه شکلی میشود؟ 

جواب : این شکلی!


بعد از این مقدمه کوتاه باید بگم که اگر این کتاب را یکی دوسال پیش میخوندم احتمالا عاشقش میشدم اما الان نهایتا میتونیم دوستش داشته باشم ، چرا؟ چون کتاب پر از فلسفه بافی ها و تفکراتی درباره زندگی است و من عاشق این حرف ها بودم مخصوصا در لابه لای داستان ها اما از وقتی کتاب های تقریبا اکادمیک فلسفه را خواندم ترجیه میدهم این فلسفه بافی ها را به شکل منظم و شسته رفته تر در کتاب های مرجع و دانشگاهی فلسفه بخوانم . جایی ک قلم به دست دارم برای حاشیه نویسی و نقد این انگاره ها و دیگر داستان را به عنوان حیاط خلوتی برای خستگی در کردن می پسندم . جایی که تنها  تعلیق میتواند آن را بهتر و فراخ تر کند. و البته مقدار تعلیق و وجه ماجرایی جز از کل به شکل یک نمودار نمایی زیاد می‌شود و می‌شود گفت هرچه صفحه های اول داستان که پر از فلسفه بافی هاست و دیر خوانده میشود صفحه های نهایی پر تعلیق و نفس گیر است و به طرفه العینی میگذرد جوری که گاهی افکارت لای صفحه ها جا می‌مانند و فقط ورق میزنی و ورق میزنی .... و به بالاخره در صفحه های آخر حیفت می آید ک دارد تمام میشود! یک چشم ات به داستان پرکشش و پر ظرفیتش است و یک چشمت به حجم صفحات باقی مانده و در اخر دلی برایت می ماند ک افسوس میخورد بابت رها شدن باقی ماجرا. والبته اشتباه برداشت نشود . پایان بندی داستان از بهترین پایان بندی هایی بود ک با آن موجه شده بودم؛نرم و پر مغز. 

و در باب اندیشه های پیش زمینه ی نگارش این کتاب میشود به محکوم به شکست بودن تمام ایدئولوژی ها و جهان بینی ها برای حل بحران مرگ و به سخره کشیدن راهکار های اگزیستانس (مثل پیشنهاد خلق و...) اشاره کرد.

محمد
۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یه زمانی

یه جایی نوشته بودم:

"

اگه این دلتنگی ها نباشه تو زمان گم میشم ...برام مثل یه نقطه ثابت میمونن...شاید مثل تقویم...

"


محمد
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دونستن دلیل طرد شدن حق مسلم طریده.

پ.ن: یاد سوکوراتازاکی ِ بی رنگ و سال های سفر معنویش افتادم . شاید منم سفر معنوی ای در پیش دارم.شاید...
.
.
.
ولی ترجیه میدم هر چه زود تر دلیل رو بدونم ...
راستی مخاطب پست خاص میباشد .به خودتان نگیرید ;)
محمد
۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

رزق لایتحسب شیرینی خاصی دارد ... عین پیدا کردن پول در جیب لباسی که به کل فراموشش کرده ای آن هم روز های سخت آخر ماه... درست است من تقوایت را رعایت نکردم ... خودت گفتی این رزق مال سالکان مسیرت است و خاص. چه آنکه وابستگی به اسباب نمی آورد و الخ

و مـن یـتـق اللّه یـجـعـل له مـخـرجـا

و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب

...انگار نمی ترسیدم که از دست بدهمت ...اخر همیشه بودی

راستش وقتی دربرابرت جرئت به خرج می دادم و از تو غافل می شدم به این فکر نمی کردم که اگر رویت را از من بر گردانی و من در روزمره ملال انگیز سقوط کنم چه می شود؟!


چون بودنت مثل بودن آب ِ دربا بود برای ماهی ؛

ماهی چه عقلش میرسد آب چیست؟ نمیفهمد اگر نباشد نه تنها میمیرد که تلف میشود . می گندد
خلاصه پررو ام که چنین باز بعد آن ماجراها آمده ام و چنین هواهایی دارم من ِ ... را چه به رزق لایحتسب !اما ...خودت چنین مرا به فضل و رحمتت عادت دادی که با آن سابقه ی لطفت چیز دیگری از تو توقع ندارم و خوب میدانی چقدر ...تشنه ی رزق لایتحسب ام

با حساب و کتاب به هیچ عنوان جور در نمیاید اما

همین خوب است دیگر ...


اصلا همین ها

امیدوارم میکند به گشایشت ...

آخر همیشه همین موقع ها به دادم رسیده ای 


انگار اصلا سخت میکنی کار را تا یادت تو بیفتم حساب کتاب ها را بهم میزنی تا یادم بیاید تو به اسباب اسباب بودنشان را دادی واگر تو نخواهی سرکنگبین صفرا می افزاید و روغن بادام خشکی.

و البته از دست بنده جز حساب کتاب چه بر می آید ؟

هیچ! جز زاری به درگاهت!

و مـن یـتـوکـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه ان اللّه بـالغ امـره قـد جعل اللّه لکل شى ء قدرا



محمد
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر