جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

‏درباره ی اراده قسمت جالبش اینه که اراده بر درون خودمون تسلط کمتری داره تا بیرون. 
گویا نمیشه چیزی رو به طور اختیاری نفهمید اگه شرایطش فهمش حاصل شده باشه. یعنی فهمیدن و نفهمیدن تابع اراده نیستن، انسان مضطره در برابرشون. و دیگه اینکه در برابر از یاد بردن ؛امر حافظه هم گویا تابع شرایطه و نه اراده!

محمد
۲۲ آذر ۹۸ ، ۲۱:۵۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر

از سخت تر چیز های دنیا دست و پنجه نرم کردن با تنهایی 3 ماهه ات است وقتی صدای مهمانی طبقات بالاییت برای دومین شب متوالی می آید و خواب هنگامی تو را در میابد که صدای هم خوانی شان به گوش می رسد که : شهزاده ی رویای من شاید تویی تو...

محمد
۲۰ آذر ۹۸ ، ۲۳:۲۵ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

گفتن چیزی فقط به یک نفر فایده داره. ولی دلم برا مسولیتی که از دونستن اون برا خودش احساس میکنه (و شاید دست و پاش برای انجام کاری به قیودی بسته باشه ) میسوزه. 
پس فعلا نمیرم بهش بگم.

محمد
۱۴ آذر ۹۸ ، ۰۱:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

درخت، فصل خزان هم درخت می ماند
تو «پیش فصل» بهاری نه اینکه پاییزی

فاضل

محمد
۰۹ آذر ۹۸ ، ۲۲:۰۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
محمد
۰۷ آذر ۹۸ ، ۲۳:۵۹

11 دقیقه به علت ترافیک

 تظاهرات دیر رسیدم 😢و رام ندادن کارگردان هم اکی داد که بیام اما مسول گیشه رام نداد 😭😭😭 البته تا اخر نمایش میشینم تو لابی تا دوست کارگردانم رو ببینم و غم دل 💔 با او بگویم! 

محمد
۰۴ آذر ۹۸ ، ۱۷:۳۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

بی مقدمه

یه نمایش تو تالار کوچیک مولوی میره رو صحنه ،که کارگردانش یکی از خلاق ترین دوستامه. 

دوشنبه 4 آذر خودم صندلی 3ی ردیف دو 💪 رو گرفتم. تاحالا اینقدر نزدیک به صحنه نبودم تو تئاتر!

بیاید خوشحال میشم . احتمالا هم استفاده خواهید کرد

تخفیف دانشجویی هم داره تو سایت راهنماییتون میکنه : 


https://www.tiwall.com/p/amoshelbi

محمد
۰۲ آذر ۹۸ ، ۰۱:۰۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین

ابرو داری کن ای زاهد مسلمانی بسی است!

فاضل

محمد
۲۴ آبان ۹۸ ، ۰۶:۳۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نه اینکه شب های تاریک به بارقه ی حادثه ای روشن بشوند
نه اینکه سردیشان به شور و گرمای حضور کس دیگری تخفیف یابد...نه!
فقط گاهی چیز های در تاریکی و سردی یافت می شود که جای دیگری نیست. همین.

منبع تصویر بر تصویر درج است

اگر ظرفیتِ استفاده را بدهد دیگر شب و روز ندارد.

ولی قبول کنیم یافتن وقتی سرماخورده ای سخت است😪😷😑
شب

محمد
۱۵ آبان ۹۸ ، ۱۹:۳۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

حال پیرزن اصلا خوب نیست. سرطان بعد یکسال درمان و خوب شدن موقت دوباره با بهونه های مختلف خودنمایی کرد تا بالاخره همه ی بدنش رو گرفت. خودشم میدونه این روز ها روزهای اخرشه ... ذکر مواقعش هوشیاریش اینه خدایا ببخش و ببر. گرچه این ذکر حال بقیه رو میگیره اما خب حقیقتش رو تقریبا همه قبول دارن.

رفتیم ملاقاتش ... چیز قابل ذکری ازش باقی نمونده بود. مامان ته مونده هوشیاری پیرزن رو به چالش میکشید ... 

اینو میشناسی؟ حالت بهتره ها! و منتظر پاسخی میموند ازش. و اونم به زحمت با اندک واژه هایی که هنوز به یاد داشت پاسخ میداد و گاها پاسخ ها زیرکانه میشد!

مامانم بهش گفت : این پسرمه ،رفته دانشجو تهران شده.

و پیرزن جوری که به سختی میشد شنید گفت : خدا قبول کنه!

.

.

.

وچقدر یادآوریه مهمیه! ... خدا باس قبول کته وگرنه برو و بیا و درس و بحث و ... که چی؟

حکیمانه بود!

 

محمد
۱۰ آبان ۹۸ ، ۱۱:۵۵ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

شاید تجربه پارسال باعث شد که میان خرمن مو گم کنم میانت را!*

 

*رسیده تا کمرت گیسوان و میترسم

میان خرمن مو گم کنم میانت را

-علیرضا بدیع/به خوانش عرفانی خودمون البته

محمد
۲۳ مهر ۹۸ ، ۲۰:۴۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

از بدترین چیز های تهران بچه های کارش اند ... مخصوصا اونایی که بهت آویزون میشن و بهت زل میزنن و نمیدونی چجوری بدون خشونت از خودت جداشون کنی . از تقدیر خوبم امروز یکم خوردنی تو جیبم داشتم و اخرش که خواستم از مترو پیاده بشم بهش دادم.  و یکم عذاب وجدانم رو کم کردم.

از ادم های تو مترو چیزهای مختلفی درباره این ها شنیدم یکی گفت یادشون میدن دزدی بکنن و جیب بزنن که با این حرفش باعث شد تا اخر مسیر نگران جیب هام باشم .

یکی دیگه که کمی بعد از من همون بچه بهش چسبیده بود و مجبور شده بود با خشونت بچه رو از خودش جدا کنه بعد دور شدن بچه از وسطای حرفش شنیدم که میگه ما اهل تبریزیم کسی چیزی لازم داشته باشه هرچی باشه براش میخریم ولی پول به گدا نمیدیم...

بعد اینکه عذاب وجدانم رو با اون چهار دونه آجیل آروم کردم گزاره هایی که درباره این چالش شنیده بودم به یادم اومد . خرید از بچه های کار بیع باطله چون فروشنده بالغ نشده و اختیار مال رو نداره . و اینکه کمک کردن به این ها باعث میشه گسترش پیدا کنن و شاید از این جهت مدیون باشی ...بعد تر ذهنم خسته می شه...می گرده دنبال یه راه فرار میگه حالا میشه هم اینقدر جدی نگاه نکرد... استفتا کن ! ببین مرجع تقلید چی میگه ... انگار در برابر پرسش های سخت میخواد فرار کنه ... 

بیاید قبول کنیم سوالات اخلاقی سختی در هر روزه ی ما هستند و ما با ترفند هایی از اندیشیدن و مشغول کردن ذهنمون فرار می کنیم. از اینکه به جوابی ساده ای نرسیم یا ساده به جواب نرسیم می ترسیم ... و من از این ترس از فکر کردن می ترسم... می ترسم از اینکه آدم ها نمی خوان با هستی مواجه ای صریح داشته باشن ... 

بگذریم زیاد شد.

 

محمد
۰۳ مهر ۹۸ ، ۲۰:۵۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

شنبه امتحان دارم .

میگن اگه قبول بشم میرم ارشد

دانشگاه و رشته مورد علاقم قبول شدم.

و گیر فارغ شدن از اینجا تا اخر شهریور ام.

دعام کنین.

 

پ.ن:اگه قبول شم و برم ارشد نبودن های این مدتم رو جبران میکنم . چون دارم میرم تهران زندگی کنم و تجربه جدیدی هم هست برام روز نوشت ها خوبی ام میذارم ان شالله .

محمد
۲۸ شهریور ۹۸ ، ۰۹:۴۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

یادمه سال پیش گفتم دیگه خوب شد محرم کامل از سال تحصیلی و ترم های دانشگاه میاد بیرون و از سال بعد با خیال راحت میرسم به  محرم...
جونم براتون بگه امسال توو همین بازه باید 3 تا درس ارائه استاد پاس کنم.
😐

 

هر گه که گویم این دل ریشم درست شد
بر وی پراکند نمکی از ملاحتش!
#سعدی

محمد
۰۸ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۰۸ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

‏رسم نیست تو این کارا خیلی توضیح بدن اماشاید این بار لازم باشه
معتقدم90درصد دوری مردم از مذهب و گارد اونها نسبت به اون تو جامعه دلیل روانی داره نه اعتقادی.شاید چون با آدم مذهبی ها مشکل پیدا کردن از مذهبم دور شدن .آدم مذهبیه شده نمادشلختگی وبعضی چیزای بد دیگه. وآدم ها،بدیهای اون قشر رو ب خودمذهب هم تعمیم میدن
ی جورایی:مومنان ب مثابه برهان شر 

‏شاید ازمفیدترین کارایی ک بچه مذهبیها میتونن برای ترویج دین بکنن اینه که خلافشو ثابت کنن.کار های ارزشمندی ک از طرف بچه مذهبی ها رخ میده میتونه این فضا رو بشکنه

 

بچه ها بعنوان کارت دعوت این گلدونها رو بین مردم پخش کردن.
شمام اگه دهه اول مشهد بودین بیاید ی چایی بیسکویتی باهم میخوریم!

محمد
۰۸ شهریور ۹۸ ، ۰۱:۲۸ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

‏خدایا قدرتشو بده از امکانهایی جذابی که سر راهمون میذاری ولی در جهت هدف و طرح کلی مون نیستن با دلی محکم چشم بپوشیم

محمد
۲۵ مرداد ۹۸ ، ۲۳:۲۲ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰ نظر

گفتم این بنده نه در عشق گرو کرد دلی ؟

                                  گفت دلبر که بلی کرد ولی زود نکرد

           آه دیدی که چه کردست مرا آن تقصیر

                                                  آنچ پشه به دماغ و سر نمرود نکرد!

-"آخ"

محمد
۲۱ مرداد ۹۸ ، ۲۰:۴۲ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

...ترس خیلی چیز بدیه. دردی که تو فکرمه خیلی بد تر از درد واقعیه...

دیدن دختر صد در صد دلخواهد در صبح زیبای ماه آوریل

هاروکی موراکامی

محمد
۱۷ مرداد ۹۸ ، ۱۷:۳۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲ نظر

حالا اینا که آب بازی ای 💦 بیش نیستن ! 😏

محمد
۱۶ مرداد ۹۸ ، ۱۰:۳۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که از جایی که من نشستم :هوم ... ارشاد ... شنیده میشه و بعد به سمت خانم مسن باصدایی نسبتا بلند و با هجاهایی واضج _که بتونه در در جای پر سروصدایی مثل ایستگاه اتوبوس به راحتی و درستی به گوش های خانم مسن برسه _میگه: هشتادو هشت...خط هشتاد و هشت رو باید سوار شید .

خانم مسن که میخواد خیال راننده  رو راحت کنه که 88 رو بلده بخونه و اونقدر ها هم پیر نشده که نیاز باشه با صدای به این بلندی بهش پاسخ داده بشه  ،بالحن خونسرد کسی که گویا تنها مشکلش این بوده که نمیدونسته این آدرس رو کدوم خط میره و نه چیز دیگه میگه : آها هشتاد و هشت!
اما راننده اتوبوس به این آسونی بیخیال معامله نمیشه( و تا تمام ثواب های موجود تو این ماجرا رو کسب نکنه انگار ول کن ماجرا نیست)و میگه خط 88 این ایستگاه جلوییه میاد و آشکارا با این حرفش زن مسن رو از سردرگمی ای که چندان در پنهان کردنش موفق نشده بود بیرون میاره و البته اونو از سوال آتی از کس دیگه بی نیاز میکنه. پیرزن سری به تایید تکون میده و میره سمت ایستگاه اتوبوس . هنوز راننده کامل از پاسخ به خانم مسن آسوده نشده که خانم جوانی که خوشرویی راننده رو میبینه جرئت میکنه و میپرسه خط94 رو کجا سوار شم ؟ راننده میپرسه کدوم 94؟ 94 خالی؟(تا با 94/1 اشتباه نکرده باشه )خانم جوان میگه 94 ِ آب و برق .راننده میگه : برید اون ور خیابون سوار شید ، اینجا میاد ولی بعد میره جلو دانشگاه دور میزنه تا بیاد اون ور خیابون . برید اون ور خیابون سوار شید بهتره ! و خانم جوان تشکری میکنه و میره...
راننده بعد رفتنش به اندک مسافرایی که تو اتوبوس موندن نگاهی میکنه ، انگار مضطربه که کمکش شاید به اندازه کافی خوب نبوده باشه ...از تو آینه خظاب به یکی دونفری که توو ردیف های اول نشستن میگه : " اون ور خیابون سوار شه بهتره دیگه؟ کم تر معطل میشه! مگر نه؟
مسافر ها هم براش سری تکون میدن و یکی که تو نزدیک ترین صندلی به راننده نشسته جوری که انگار مخاطبی نامرئی ازش چیزی پرسیده باشه آره ی زیر لبی خطاب به مخاطب نامرئی میگه...
محمد
۳۰ تیر ۹۸ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر
...و اگرچه ایشان پندارند که آرام گرفته اند ،ان را آرام نگوییم . همچنان که طفلی از مادر جدا شد،لحظه ای به دیگری آرام یافت، آن را آرام نگوییم،زیرا غلط کرده است.
فیه ما فیه
مولانا ی جان!
محمد
۱۷ تیر ۹۸ ، ۱۶:۲۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

‏ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ ، وَیَقُولُ:" أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ ؟"



 ...و در روز قیامت خوار میشوند و  بهشون گفته میشه: کجایه اونی /اون چیزی که (به جای منِ خدا )خودتو براش به سختی انداختی؟


نحل 27

محمد
۱۵ تیر ۹۸ ، ۰۰:۳۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

افوض امری الی الله ان الله بصیر ُ بالعباد!

.

.

خدایا جلوی همه ی اینا کارم رو به تو سپردم ... تو ام که خودت بصیری و میدونی حالم رو... دیگه خود دانی 😎 😊


محمد
۱۲ تیر ۹۸ ، ۰۸:۵۰ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲ نظر

این روز ها خیلی نگران اوضاع دانشگاهمم . ترم آخری- تابستون آخری - کارآموزی- نتیجه کنکور-پروژه پایانی-ارائه استاد- پاس شدن درسای این ترم -معدل کلم- رشته  و دانشگاهی که قبول میشم... خیلی نگرانم ... یه دعا ی از ته دل بکنید برام این ها همه در سایه گیسوی نگار آخر شه! (استعارس قاعدتا! وگرنه تو این اوضاع نگار کجا بود :) )
خلاصه تموم شه و راحت شیم هر چی زود تر از این لیسانس کوفتی و ارشد رو بی مشکل و گیر و گرفت شروع کنیم امسال

محمد
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۸:۳۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

 داده های تجربی تاییدش نمی کرد اما از نظر تحلیلی قابل پیش بینی بود. 

و واقع شد .

محمد
۰۳ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

چخوف یه معلم نیست نمیخواد چیزی رو که نمیدونستی بهت درس بده* یا چیزی رو باهات در میون بذاره که هیچکی تا حالا  نگفته ،ولی یه رفیق ِ همدرده! دستش رو می ندازه دور گردنت و باهات همدردی میکنه و حتی گاهی اگه خوب به داستاناش دل بدی میتونی صدای گریه هاشو بر درد های مشترکتون بشنوی ... 

*اصلا اگه درد ها و حرف های اصلی ای که میگه رو تا قبل این نچشیده باشی داستاناش برات یه مشت مزخرف میشن و مطلقا فایده ای برات ندارن اما اگه باهاشون جان آشنا باشی...

محمد
۰۲ تیر ۹۸ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نمیدونی چی انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا میکنی یا یه جا یه کوچه پیدا میکنی و می پیچی و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور میزنی . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بیشتر

محمد
۰۱ تیر ۹۸ ، ۲۰:۵۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲ نظر

{حالا که }آتش زدی در عود ما 

{حدالقل}نظّاره کن در دود ما

-مولانا

محمد
۱۲ خرداد ۹۸ ، ۱۳:۰۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

- امشب یه لحظه به ذهنم خطور کرد اگه یکی دیگه رو دوست داشته باشی چی؟ 

- از اون به بعد تو خودمم

محمد
۱۲ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۴۱ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰ نظر

🌷یه چیزی بگم و تموم دیگه : 

یا رَبِّ اِنَّ لَنا فیکَ اَمَلاً طَویلاً...

حرف این یکی دو روزه نیست ... ما یه امید طول و درازی در تو بستیم خداجون... امیدمون رو ناامید نکن ...

پ.ن:(البته میدونم نمیکنی)


درگوشی:إِنَّ لَنَا فِیکَ رَجَاءً عَظِیما عَصَیْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتُرَ عَلَیْنَا وَ دَعَوْنَاکَ وَ نَحْنُ نَرْجُو أَنْ تَسْتَجِیبَ لَنَا فَحَقِّقْ رَجَاءَنَا


 ببین همون وقتم که داریم نافرمانی میکنم بازم امیدمون به تویه که ببخشی و نادیده بگیری و بر ما بپوشانی و تهشم هپی اند باشه :) بی زحمت دعا هامون رو هم مستجاب کنی...

محمد
۰۸ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۴۴ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰ نظر

مادر ببخش که یه کارایی کردم که دم در جهنم میای دنبالم...اخه آدم حضرت زهرا (س)داشته باشه تو زندگیش ،خیلی باس داغون باشه که کارش به اونجا بکشه ... ولی خب تو هم مادری ... دلت نمیاد ... میدونم ... امید دارم !

:"

پ.ن:شرمندگی بیشتر از این ؟


محمد
۰۸ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۰۶ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰ نظر

منتی گر می‌کشی از مرد می‌باید کشید ...

محمد
۰۶ خرداد ۹۸ ، ۰۲:۲۸ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰ نظر


 

خلاصه ی متنش رو زیر آوردم

سعی کردم نحوه بیانشون رو حقظ کنم

 

(در روایت است که)

قسم به عزت و جلال و ارتفاعم بر عرشم که من قطع میکنم امید هر امیدواری را که بر غیر من امید داشته باشد!

تو گرفتار شدی میری سراغ غیر من و به او امید می بیندی؟ و

همه این گره ها به دست من است

امید به غیر من میبندی؟

عوض اینکه بیای پیش من ...بگی گرفتارم ...پیش من بیایی ...ناله ات رو بیاری پیش من ،میری پیش یکی  دیگه ناله میکنی؟  و تمام کلید های درب های بسته شده دست من است 

این طور نیست که راهت ندم تو رو  ... درب من باز است به سوی هر کس که من را بخواند

تو کی رو سراغ داری واقعا بیاد سراغ من ،برای گرفتاری هاش من این رو امیدشو قطع کنم از خودم ...شده تا حالا؟  چه کسی بود که به من امید بست و رجائش به من بود و من امیدش رو قطع کرده باشم؟

من تمام امید های بندگانم رو که به من امید بستن رو پیش خودم حفظشون کردم بهش رسیدگی میکنم ... شما ها نمی پسندید که امید هاتون پیش من باشن و من بهشون برسم؟ و تمام آسمان ها... این ها را ...من پر کردم از موجوداتی که خسته نمیشن از تسبیح من و امر به این ها کردم به اینا گفتم درهایی که بین من و بنده هاست نبندین ها ...! درها همه باز ...شما به قول من اطمینون نمیکنید؟ آیا نمیدونید به این که اگر مشکلی برای کسی پیدا بشه از شما ها کسی غیر من نمیتونه مشکلشو حل بکنه که؟.... تا من اجازه ندم اذن ندم ها هیچ کس نمیتونه مشکلتو رو حل بکنه که !

 

چیه که من شما ها رو میبینم چرا سرگردونید؟ من خودم با اون جود و کرمم بدون اینکه در خواست کنی بهتون دادم ...حالا گرفتم فرض کن یه نعمت بهت دادم گرفتم ...چرا نمیای پیش من بگی خدا برگردون اینو  ؟ومیری سراغ غیر من میگی برگردون اینو؟! شماها نمی بینین که من عطا میکنم به شما قبل از این شما در خواست کنین  نعمت ها را من بدون درخواست بهتون میدم آیا این فکر درسته که تو ذهنت بیاد که بخواهی بهت ندم؟ تو به من میگی تو بخیلی؟ آره؟؟؟

مگه اصن جود و کرم  برا غیر من هست؟ آیا گذشت و رحمت این طور نیست که دست من است؟ آیا من نباید محل تمام امید ها باشم؟ 

(اینجا دیگه چی کار کنه خدا؟ تهدید میکه ...چی کار کنه دیگه!)

 

 آیا نمیترسند اینایی که که به غیر من میرم امید می بندن؟

اگر تمام موجودات آسمانی زمینی این ها بیان از من بخوان هرچیزی را ...بعدم بهمشون عطا کنم و اون چه را که به همه عطا کردم اینطور نیست که از ملک من کاسته شه ، تو منو نشناختی...

مگه میشه اون حکومت من... که من قیم او هستم چیزی کم بیاد اون هایی که من در  اختیار دارم...وای به اون کسایی که غافل از من هستند... از اون هایی که از رحمت من غافل اند

 

 

پ.ن: چند روزی بود از اول ماه مبارک میخواستم اینو براتون بذارم که خب قسمت امروز بود...

محمد
۰۴ خرداد ۹۸ ، ۰۳:۲۲ موافقین ۷ مخالفین ۱ ۸ نظر

کریم به از خاک سیاه بلند کردن اون به خاک سیاه نشسته هاست که کریمه !

و اینا فقط از کریم بر میاد...

والا

پ.ن :بعد من نگران چی ام این وسط دقیقا؟ با مولا به این کریمی؟

ما رو تو حساب کردیم پسر ِ بزرگِ علی@ . یادت نره از ما ...

تولدت مبارک بر ما ساکنانِ خاکِ سیاه.


محمد
۳۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۰:۵۵ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰ نظر

کاش می شد الان حرم بودم ...

یه نفس حقی لازم دارم که دوباره زندم کنه ...

محمد
۲۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۱:۵۶ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲ نظر