جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۶ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است


و خواب برای این است

روز را به روز دیگری ببری

و معنای کلمه را

به کلمه دیگری بدهی

این زمان دست از دهان روحت برداشته ای

ای روح نا امید!

ای روح گرسنه در خواب!

وقتی دست از دهانت برداشتم

چرا حرف نزدی؟


ادریس بختیاری

محمد
۳۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۰۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

وقتی کسی به مرگ خیره شود و بخواهد باعقل محض ِ حسابگر مشکلاتش را حل کند زندگی اش چه شکلی میشود؟ 

جواب : این شکلی!


بعد از این مقدمه کوتاه باید بگم که اگر این کتاب را یکی دوسال پیش میخوندم احتمالا عاشقش میشدم اما الان نهایتا میتونیم دوستش داشته باشم ، چرا؟ چون کتاب پر از فلسفه بافی ها و تفکراتی درباره زندگی است و من عاشق این حرف ها بودم مخصوصا در لابه لای داستان ها اما از وقتی کتاب های تقریبا اکادمیک فلسفه را خواندم ترجیه میدهم این فلسفه بافی ها را به شکل منظم و شسته رفته تر در کتاب های مرجع و دانشگاهی فلسفه بخوانم . جایی ک قلم به دست دارم برای حاشیه نویسی و نقد این انگاره ها و دیگر داستان را به عنوان حیاط خلوتی برای خستگی در کردن می پسندم . جایی که تنها  تعلیق میتواند آن را بهتر و فراخ تر کند. و البته مقدار تعلیق و وجه ماجرایی جز از کل به شکل یک نمودار نمایی زیاد می‌شود و می‌شود گفت هرچه صفحه های اول داستان که پر از فلسفه بافی هاست و دیر خوانده میشود صفحه های نهایی پر تعلیق و نفس گیر است و به طرفه العینی میگذرد جوری که گاهی افکارت لای صفحه ها جا می‌مانند و فقط ورق میزنی و ورق میزنی .... و به بالاخره در صفحه های آخر حیفت می آید ک دارد تمام میشود! یک چشم ات به داستان پرکشش و پر ظرفیتش است و یک چشمت به حجم صفحات باقی مانده و در اخر دلی برایت می ماند ک افسوس میخورد بابت رها شدن باقی ماجرا. والبته اشتباه برداشت نشود . پایان بندی داستان از بهترین پایان بندی هایی بود ک با آن موجه شده بودم؛نرم و پر مغز. 

و در باب اندیشه های پیش زمینه ی نگارش این کتاب میشود به محکوم به شکست بودن تمام ایدئولوژی ها و جهان بینی ها برای حل بحران مرگ و به سخره کشیدن راهکار های اگزیستانس (مثل پیشنهاد خلق و...) اشاره کرد.

محمد
۲۶ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

یه زمانی

یه جایی نوشته بودم:

"

اگه این دلتنگی ها نباشه تو زمان گم میشم ...برام مثل یه نقطه ثابت میمونن...شاید مثل تقویم...

"


محمد
۲۴ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر
دونستن دلیل طرد شدن حق مسلم طریده.

پ.ن: یاد سوکوراتازاکی ِ بی رنگ و سال های سفر معنویش افتادم . شاید منم سفر معنوی ای در پیش دارم.شاید...
.
.
.
ولی ترجیه میدم هر چه زود تر دلیل رو بدونم ...
راستی مخاطب پست خاص میباشد .به خودتان نگیرید ;)
محمد
۲۱ مرداد ۹۷ ، ۱۵:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

رزق لایتحسب شیرینی خاصی دارد ... عین پیدا کردن پول در جیب لباسی که به کل فراموشش کرده ای آن هم روز های سخت آخر ماه... درست است من تقوایت را رعایت نکردم ... خودت گفتی این رزق مال سالکان مسیرت است و خاص. چه آنکه وابستگی به اسباب نمی آورد و الخ

و مـن یـتـق اللّه یـجـعـل له مـخـرجـا

و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب

...انگار نمی ترسیدم که از دست بدهمت ...اخر همیشه بودی

راستش وقتی دربرابرت جرئت به خرج می دادم و از تو غافل می شدم به این فکر نمی کردم که اگر رویت را از من بر گردانی و من در روزمره ملال انگیز سقوط کنم چه می شود؟!


چون بودنت مثل بودن آب ِ دربا بود برای ماهی ؛

ماهی چه عقلش میرسد آب چیست؟ نمیفهمد اگر نباشد نه تنها میمیرد که تلف میشود . می گندد
خلاصه پررو ام که چنین باز بعد آن ماجراها آمده ام و چنین هواهایی دارم من ِ ... را چه به رزق لایحتسب !اما ...خودت چنین مرا به فضل و رحمتت عادت دادی که با آن سابقه ی لطفت چیز دیگری از تو توقع ندارم و خوب میدانی چقدر ...تشنه ی رزق لایتحسب ام

با حساب و کتاب به هیچ عنوان جور در نمیاید اما

همین خوب است دیگر ...


اصلا همین ها

امیدوارم میکند به گشایشت ...

آخر همیشه همین موقع ها به دادم رسیده ای 


انگار اصلا سخت میکنی کار را تا یادت تو بیفتم حساب کتاب ها را بهم میزنی تا یادم بیاید تو به اسباب اسباب بودنشان را دادی واگر تو نخواهی سرکنگبین صفرا می افزاید و روغن بادام خشکی.

و البته از دست بنده جز حساب کتاب چه بر می آید ؟

هیچ! جز زاری به درگاهت!

و مـن یـتـوکـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه ان اللّه بـالغ امـره قـد جعل اللّه لکل شى ء قدرا



محمد
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

‏-[بابا مگه من اصلا چقدرم؟😟]

+کم تر از ذره [که]نه ای؟

-[درست، خب حالا که چی؟😕]

+[تو فقط]پست مشو! مهر بِورز! 

-[تهش چی؟😔]

+تا به خلوت گه خورشید رسی چرخ زنان!

+😳


‎#حافظمیفرماد

محمد
۰۲ مرداد ۹۷ ، ۱۴:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر