جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دانشکده مهندسی» ثبت شده است


بذارید داستان این یکی دوروزه رو بگم !
نامه پروژه برداشتن با استاد "ب" رو گذاشتم تو باکس ِمسول پروژه پایانی های گروه .
چی شدبا استاد ب برداشتم؟ هیچی باهاش رفیق بودم و ترسیدم پر بشه تو راهرو دیدمش سریع رفتم باهاش برداشتم اولش گفت موضوع هرچی خواستی بیار ولی بعد زد زیرش یه جوراییو اصلا تحویل نگرفت چیزی که میخوام منم اولویت سومم رو که میدونستم قبول میکنه گفتم قبول کرد و منم نوشتم و بعد مدتها گذاشتمش تو باکس مسول پروژه های پایانی گروه .
به هر دلیل از باکسش برنداشت .
سه روز پیش از دفتر گروه زنگ زدن بیا نامه رو ببر به فلانی (مسول پایان نامه ها) تحویل بده و الا درس پروژه ات حذف میشه منم رفتن در اتاقش نبود انداختم نامه رو زیر در .
فردا دیدم پیام زده سریعا بیاید اتاقم
رفتم .میگم چی شده؟ میگه استادی که میخوای دیر اومدی 5 تا ظرفیتش پر شده.

کلی حرص خوردم رفتم گفتن فلانی _استاد متخصص توو ایده ی اولویت دومم_پره ؟ گفت3 نفر امروز اومدن اینو ازم پرسیدن ولی 1 ظرفیت خالی داره بجنبی شاید برسی!فرداش صحبت کردم با استاد و گفت ایده ات رو خیلی دوست دارم ببین اگه پر نشده ظرفیتم برو بردار رفتم دیدم با اختلاف دو سه ساعت پیش پرشده!

گفتن ای دل غافل پرس و جو کردم دیدم تنها استادی که شاید پروژه ی اولویت اولم رو قبول کنه هنوز خالیه. واقعا دوسش داشتم ولی خیلی دور بود به نظرم که موضوع اولیت اولم برا پروژه رو قبول کنه
. رفتم اتاق استاد "ح"و صحبت کردم باهاش و مقاله هایی که حول و حوششون میخواستم کار کنم رو نشونش دادم . قشنگ فهمید حتی فهم منم از اون مقاله ها اصلاح کردگفت خیلی خوبه میتونی مقاله حتی دریاری و...وقبول کرد . باورم نمیشه چرخید و چرخید تا اولویت یکم تصویب شد ! چیزی که واقعا انتظارش برام دور بود

پ.ن.1:شمام دعا کنین برام شرمنده اعتمادی که بهم شده و از اون مهم تر ظرفیتی که خدا در اختیارم گذاشته نشم .

محمد
۰۱ اسفند ۹۷ ، ۲۱:۲۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اینم تا یادم نرفته بگم که تباه ترین تایمی که در این دانشکده گذرندم به یک ساعت و خرده ای که صرفا منتظر بودم اون میله لامصب آزمایش خستگی خسته شود یعنی صرفا منتظر بودیم ها نه اندازگیری ای نه هیچی صرفا منتظر! منم گوشیم خاموش بود و شارژر نداشتم . یعنی میخوام اوج تباهی رو بفهمید قشنگ روضه رو حس کنید . بعد این یکساعت و خورده که اون میله لعنتی با بار اولیش خسته نشد و ما خسته شدیم واخرش مجبور شدیم هی بار رو ببریم بالا تا بالاخره افتخار بدن و خسته شن و بشکنن! اخه برا خسته هایی چون ما میله به این زبر و زرنگی باس بیفته؟

بگذریم اینا رو گفتم یه صاحب نفسی دعا کنه پاس شیم دیگه این تباهی ها  ی این آزمایشگاه رو مجبور نشیم تحمل کنیم!


محمد
۱۰ دی ۹۷ ، ۱۲:۰۷ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

همه ی اطراف و اکناف دانشکده مهندسی مال شما همه ی همه اش از تریای سلف سرویش بگیر تا آزمایشگاه های مجهزش همه ی کارگاه های کثیفش همه ی جاهای پنهانی برای گپ زدنش همه ی وب نشین ها و حتی کافی شاپش که جای آقا مرتضی ِ مشتی آمده است و هنوز که هنوزه علی رغم منوی پر و پیمانش نتوانسته برای من جای او و لاته ایتالیایی حق اش را پر کند  .بشینید در همه ی شان گپ بزنید و حال کنید. فقط این یه گوشه باشد برای من، برای من ِسرگردانِ رسوا***.برای منی که بلد نبودم و نیستم عشوه بیایم و دل (بَری /بُری)کنم و کسی را پیدا کنم که گپ زدن با او گوشه ی پنهان* از چشم ها **بخواهد از این ناراحت نیستم بحمدلله. 

زاویه ی مقدسه ی در ِ تالار اسرار در دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی مشهد :)

محمد
۰۳ آذر ۹۷ ، ۰۸:۳۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر