جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
  • ۴ بهمن ۹۶، ۱۰:۲۷ - parsay
    mamnoon
  • ۱۸ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - چ‍[نا] گوارا
    به وفور.
پیوندهای روزانه

درس صفرم فلسفه- بیاید انسان نخستین باشیم

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۰۳ ب.ظ

منبع وبسایت چلچراغ جان:

...

او خودش را جای انسان نخستین میگذارد و میگوید: «در پهنه دشتی قدم میزنم که قطرههای درشت که قبلا شبیه اش را جمع شده روی قسمتهایی از زمین و روان میان سنگها دیده بودم از آسمان پایین میآید. بلافاصله آن دایره نورانی میتابد و رنگهایی منظم و هلالی چیده شده روی هم در آسمان ظاهر میشود. این چیست؟ هرچه به سمتش میروم به آن نمیرسم. پایه‌هایش روی زمین است، اما انگار موجودی دست‌نیافتنی است. با آن حرف میزنم. صدایش میزنم. اسم تو چیست؟ برای من ظاهر شدی؟ خبری برایم آوردهای؟ خبری به رنگ پرهای آن پرنده خوش صدا که پیشتر دیده بودم. و این چنین رنگین کمانی انسان نخستین را حیران میکرد و هزاران سوال و معنا در دلش میریخت و قدمهایی که در هرکجا برمی داشت معنای جستوجو و کشف پیدا میکرد. قدم زدن برای کشف کردن. حالا و در قرن حاضر بعد از یک باران شدید رنگین کمانی در آسمان ظاهر میشود. کودکی که تا به حال فقط
رنگین کمان را در کتاب درسی اش دیده با دیدن رنگین کمان ذوق میکند و خوشحال میشود، اما برای او همه چیز حل شده است. علم برایش رنگین کمان را در یک جمله تعریف کرده، پس آن کودک دیگر اعتماد به نفسِ این را ندارد که دست به کشف بزند و معنای تازهای را در رنگین کمان بیابد. کودک حیرت نمیکند و فقط ذوق میکند. »

%db%b1

قلبش را ناآرام میکند و بیخوابی سراغش می‌آید
میرزا حمید ادامه میدهد: «آغاز فلسفه و معرفت حیرت است، اما تعریف یک خطی رنگین کمان که در کتاب درسی آمده ادعا دارد رنگین کمان را جامع و مانع تعریف کرده است و دیگر در آن جای هیچ سوالی نیست. در این لحظه است که هستی با تمام شگفت‌انگیزیاش در تسخیر ادعاهای خنده داری قرار میگیرد که امروز ارائه میشوند و فردا باطل. حال اینکه در قلب ما این ادعاهای علمی به یقین‌یترین و محکمترین تعاریف تبدیل شده اند. ما حتی لحظه‌ای و آنی نمیتوانیم تصور کنیم رنگین کمان چیزی فراتر از تجزیه نور در بخار آب موجود در هواست. کلید در دست آنهاست. و فقط خودشانند که انگار میتوانند این تعریف را باطل کنند و تعریف دیگری ارائه دهند.
کودک نخستین اما حیران به دنبال پایه‌های رنگین کمان میدود و هستی در هر قدم برایش بزرگ و بزرگ تر میشود.
حیرت، قلبش را ناآرام میکند و شب بیخوابی سراغش میآید و خیال رنگین کمان او را مجبور میکند روی دیوار غار چیزی شبیه به آن موجود زیبا و دستنیافتنی بکشد. » هزاران سال بعد روی دیوار غار و یا روی تکه سنگی شاهد حیرت نامه کسی هستیم که حیران در این دنیا قدم بر میداشته و کشف میکرده؛ اولین بار که حیوان شاخ داری دیدم؛ اولین بار که خودم را در آب دیدم، اولین بار که سایه‌ام را دیدم، اولین بار که شکار کردم، اولین بار که آسمان شب را دیدم؛ اولین ستارهدنباله‌دار، اولین مرگ، اولین عشق، اولین تولد….

هر چیز حیرانم کند روی غارهای شهر میکشم
میرزا حمید راهِ همان نخستینها را میرود. با تعریفها میجنگد و گوشش به آنها بدهکار نیست: «هرچیز حیرانم
کند را روی غارهای شهرم میکشم. با همان رنگ که پدران و مادران نخستینم با آن نقش میزدند، خاک اُخرا. خاک
سرخ. »

....

نظرات  (۱)

 مرسی ^_^ کلی دوست داشتم اینو بخونم ولی نمیدونستم از کجا. که بالاخره اینجا تونستم لینکشو پیدا کنم و چه خوب موقعی بود...
پاسخ:
خواهش 
منم از خوندن متن کامل لذت بردم 
امیدوارم دوستان هم این لذت رو از خودشون دریغ نکنند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی