جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «توکل» ثبت شده است


یادمه سال پیش گفتم دیگه خوب شد محرم کامل از سال تحصیلی و ترم های دانشگاه میاد بیرون و از سال بعد با خیال راحت میرسم به  محرم...
جونم براتون بگه امسال توو همین بازه باید 3 تا درس ارائه استاد پاس کنم.
😐

 

هر گه که گویم این دل ریشم درست شد
بر وی پراکند نمکی از ملاحتش!
#سعدی

محمد
۰۸ شهریور ۹۸ ، ۱۴:۰۸ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱ نظر

شمس می فرماد :

/علی الدیک صیاحٌ و علی الله صباحٌ *.

 آخر موسی (ع) را همین گفت،چون سوال کرد : یا رب چه فایده باشد چون فرعون قبول نخواهد کردن؟

گفت :تو از آنِ خود فرومگذار ، بگو.

خدا را بندگان اند که سخن ایشان را هم ایشان فهم کنند.


* بانگ از آن خروس است ، و صبح از آن خدا (خروس،بانگ  می زند،و خدا صبح را پدید می آورد.)


کتاب در جستوجوی گنج : قصه های شمس 

شهاب الدین عباسی 

ص114

/

ترجمه بهتر و بدردبخور ترش فکر کنم میشه : 

*قوقولی قوقو بر خروسه 🐓 و صبح کردن 🌅 با خداست.



حقیقتا پمپاژ امید کرد بهم!

والا! اصن به ما چه!


راستی این چیزایی که شمس میگه معلوم نیست فکت تاریخی باشه ولی از نظر اسطوره شناسی خب مهم نیست و داره به سوالات وجودی انسان جواب میده. حالا موسی (ع) اینجوری گفت یا نه معلوم نیست...الخ

محمد
۱۱ اسفند ۹۷ ، ۲۲:۳۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

رزق لایتحسب شیرینی خاصی دارد ... عین پیدا کردن پول در جیب لباسی که به کل فراموشش کرده ای آن هم روز های سخت آخر ماه... درست است من تقوایت را رعایت نکردم ... خودت گفتی این رزق مال سالکان مسیرت است و خاص. چه آنکه وابستگی به اسباب نمی آورد و الخ

و مـن یـتـق اللّه یـجـعـل له مـخـرجـا

و یـرزقـه مـن حـیـث لا یـحـتـسـب

...انگار نمی ترسیدم که از دست بدهمت ...اخر همیشه بودی

راستش وقتی دربرابرت جرئت به خرج می دادم و از تو غافل می شدم به این فکر نمی کردم که اگر رویت را از من بر گردانی و من در روزمره ملال انگیز سقوط کنم چه می شود؟!


چون بودنت مثل بودن آب ِ دربا بود برای ماهی ؛

ماهی چه عقلش میرسد آب چیست؟ نمیفهمد اگر نباشد نه تنها میمیرد که تلف میشود . می گندد
خلاصه پررو ام که چنین باز بعد آن ماجراها آمده ام و چنین هواهایی دارم من ِ ... را چه به رزق لایحتسب !اما ...خودت چنین مرا به فضل و رحمتت عادت دادی که با آن سابقه ی لطفت چیز دیگری از تو توقع ندارم و خوب میدانی چقدر ...تشنه ی رزق لایتحسب ام

با حساب و کتاب به هیچ عنوان جور در نمیاید اما

همین خوب است دیگر ...


اصلا همین ها

امیدوارم میکند به گشایشت ...

آخر همیشه همین موقع ها به دادم رسیده ای 


انگار اصلا سخت میکنی کار را تا یادت تو بیفتم حساب کتاب ها را بهم میزنی تا یادم بیاید تو به اسباب اسباب بودنشان را دادی واگر تو نخواهی سرکنگبین صفرا می افزاید و روغن بادام خشکی.

و البته از دست بنده جز حساب کتاب چه بر می آید ؟

هیچ! جز زاری به درگاهت!

و مـن یـتـوکـل عـلى اللّه فـهـو حـسـبـه ان اللّه بـالغ امـره قـد جعل اللّه لکل شى ء قدرا



محمد
۱۳ مرداد ۹۷ ، ۰۲:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر