جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
  • ۰۷ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
    .
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

هـرگــــــاه حین گپ زدنت خنده می کنی

انگار "ذوالفنون" زده از "اصفهان" به "شور"


دردی دوا نمی کند از من ترانه هام

من آرزوی وصل تو را می برم به گور


مرجان ! ببخش "داش آکلت" رفت و دم نزد

از آنچـــه رفت بر سر این دل ، دل صبــــــور


حامد عسکری


محمد
۱۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
کبوتر جلد شده خوشبخت تر است یا قناری در قفس?
محمد
۱۲ بهمن ۹۴ ، ۱۶:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

گفتم خلوت را بیشتر دوست دارم ، از شلوغی حتی جمع چند نفر که دوستشان دارم بدم می آید...
گفت: خب برای تو که فرقی نمیکند باز هم هیچ نمیگویی و کاری نمیکنی...!
گفتم:سکوت و خیره شدن را بیشتر از همهمه و سر گردانی دوست دارم ...
سکوت ... و چشم هات
همین!


محمد
۱۱ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

دوستی گفت وقتی به ماه رسیدی (البته این گزاره از نظر من محاله ولی فعلا بماند_ یک کوچولو ش رو بذار بگم :چون دلم طاقت نمیاره ماه اگر قابل رسیدن باشه دیگه به ما هو هو ماه نیست! _) وقتی بعد مجبورت کردن برگردی و باز برگشتی به خاک دیگه نمیتونی همون جور که همه به ماه نگاه میکنن بهش نگاه کنی!
حرف هاش زیاد بود و اکثرش رو قبول نداشتم اما 
این حرفش به نظرم درست بود لای بقیه چرندیاتش! :))

نظر شما؟

محمد
۱۰ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۵۳ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
زیاد درباره تبدیل عشق به نفرت خوانده بودم اما...همیشه فکر میکردم برهوتی بین ش هست لابد...جایی که هیچ نباشد...هیچ...یک جای خالی نه دوست داشتنی نه نفرت انگیز فقط خالی
نفرت انگیز نیست چون از عشق "گذشتی"
و دوست داشتنی نیست چون از "عشق" گذشتی...
بگذریم...
چند ماهی اقامتی خواسته یا ناخواسته در این برهوت داشتم...
اما.. . میگفتم شاید عادت کنم به این برهوت و اصلا شاید برایم دوست داشتنی شود اصلا شاید دلبسته آن شوم مثل هر چیز دیگه این دنیا اما نشد... به اندازه روز اول حس خنثی یی بهش دارم دلیل ساده ست چون اونجا هیچ بود! اونجا هیچی بود و نبود!پس چیزی برای دوست داشتن یا تنفر نبود...
اما ... "من "بود! برعکس (در وادی) * عشق که داشت محو میشد
و "من" بود . و بودنش مقارن با فلسفه بافی بود مقارن با دنبال دلیل گشتن بودو همین کار ها بود که گذر ما را به وادی عشق کشانده بود برعکس همیشه ،عقل _یا ناتوانی اش_ کلید سرزمین عشق شده بود بگذریم اما در آن برهوت هیچ نبود چه برسد به دلیل و من بیهوده تقلا میکرد شاید "خودم " میخواست راهی برای گذر از این سرزمین پیدا کند شاید خسته شده بود از نشستن از ماندن از گذراندن و گذراندن ماندن بدون حضور "من " ممکن بود اما مشکل از آنجا شروع شد که من دنبال دلیل میگشت...خودم پر از انژی بود ...پر از استعداد بود اما... کلید نجات شاید دست من بود اگر می اندیشید و باز ...
شاید هم دیگر آن راه هم تکراری شده  بود خلاصه نفرت انگیز نبودن محل اقامت دلیل بر خسته نشدن مسافر نیست ...اگر بداند مسافر است و این سفر ...
اما باز هم دلیل کافی برای حرکت نبود ...
شاید موتور  محرکه سوخته بود و با هل دادن های من راه نمی افتاد باید می ماندم ... شاید باید ...
احتمالا ادامه دارد ...
  پ.ن: از حضرت مقدس عشق عذر خواهم که اسمش را جا و بی جا(و بی وضو و با دهن آب نکشیده) بردم شاید نزدیک ترین لغت برای فهماندن مفهومی بود که در ذهن داشتم اما مطلقا منظورم متوجه جنابشان نمیشود به نوشیدن خون عاشقان بی چاره ادامه دهند که هیچ اعتراضی از جانب احدی متوجه حضرتشان نیست
پ.ن2: پرانتز هایی که با ستاره مشخص شده میتوانید نخوانید خودم هم تکلیفم با گذاشتن یا نگذاشتنشان مشخص نبود انتخاب به مخاطب دادم این هم از مخاطب محوری دیگر چه میخواهید؟! :)

زمان و مکان:بعد از چشم هایش

محمد
۱۰ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
صمیمیت دعوا بر سر اینکه کدام نصفه ساندویچ سهم تو باشد (سرش یا تهش?) در دوران دبیرستان را دیگر در هیچ تعارفی در کافه گردی های دانشگاهی نخواهی یافت...
محمد
۰۷ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
هه !مرا ببین که دلخوش به این گذر ام!
..."بگذرد شب های هجران نیز هم"
محمد
۰۷ بهمن ۹۴ ، ۰۰:۳۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
دوست خوب مهمه ولی رابطه خوب مهم تره...
محمد
۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۰:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
_فکر کنم دایی تو زندگیت خیلی کاری نکردی?
+نه
+آقا کاوه جدی گفتی میخوای بری مریخ?
محمد
۰۴ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۰۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
(فراموشی)
پریدن یادم رفته , یادم نیست روز های بی قفس چگونه میگذشت...
محمد
۰۳ بهمن ۹۴ ، ۱۵:۴۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر