جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در تیر ۱۳۹۸ ثبت شده است


آروم آروم جوری که خواب بچه هایی که بغل مادراشون بودن نپره تو ایستگاه یکی مونده به آخر نگه داشت . یک خانم مسن اومد جلوی در راننده و قبض گازش که یه کاغذی_ که میخورد بهش اخطار قطع باشه _بهش چسبیده بود  رو نشون راننده داد و گفت: آدرسش رو ببین ! چه خطی میره این جا؟ راننده اتوبوس همون طور که نشسته خم میشه سمت در راننده ،که خانم مسن پایینش واستاده ، برگه رو با دقت یه نسخه شناس که دنبال علائمی برای تایید نظریش میگرده نگاه میکنه ، اول زیر لب چیزی میگه که از جایی که من نشستم :هوم ... ارشاد ... شنیده میشه و بعد به سمت خانم مسن باصدایی نسبتا بلند و با هجاهایی واضج _که بتونه در در جای پر سروصدایی مثل ایستگاه اتوبوس به راحتی و درستی به گوش های خانم مسن برسه _میگه: هشتادو هشت...خط هشتاد و هشت رو باید سوار شید .

خانم مسن که میخواد خیال راننده  رو راحت کنه که 88 رو بلده بخونه و اونقدر ها هم پیر نشده که نیاز باشه با صدای به این بلندی بهش پاسخ داده بشه  ،بالحن خونسرد کسی که گویا تنها مشکلش این بوده که نمیدونسته این آدرس رو کدوم خط میره و نه چیز دیگه میگه : آها هشتاد و هشت!
اما راننده اتوبوس به این آسونی بیخیال معامله نمیشه( و تا تمام ثواب های موجود تو این ماجرا رو کسب نکنه انگار ول کن ماجرا نیست)و میگه خط 88 این ایستگاه جلوییه میاد و آشکارا با این حرفش زن مسن رو از سردرگمی ای که چندان در پنهان کردنش موفق نشده بود بیرون میاره و البته اونو از سوال آتی از کس دیگه بی نیاز میکنه. پیرزن سری به تایید تکون میده و میره سمت ایستگاه اتوبوس . هنوز راننده کامل از پاسخ به خانم مسن آسوده نشده که خانم جوانی که خوشرویی راننده رو میبینه جرئت میکنه و میپرسه خط94 رو کجا سوار شم ؟ راننده میپرسه کدوم 94؟ 94 خالی؟(تا با 94/1 اشتباه نکرده باشه )خانم جوان میگه 94 ِ آب و برق .راننده میگه : برید اون ور خیابون سوار شید ، اینجا میاد ولی بعد میره جلو دانشگاه دور میزنه تا بیاد اون ور خیابون . برید اون ور خیابون سوار شید بهتره ! و خانم جوان تشکری میکنه و میره...
راننده بعد رفتنش به اندک مسافرایی که تو اتوبوس موندن نگاهی میکنه ، انگار مضطربه که کمکش شاید به اندازه کافی خوب نبوده باشه ...از تو آینه خظاب به یکی دونفری که توو ردیف های اول نشستن میگه : " اون ور خیابون سوار شه بهتره دیگه؟ کم تر معطل میشه! مگر نه؟
مسافر ها هم براش سری تکون میدن و یکی که تو نزدیک ترین صندلی به راننده نشسته جوری که انگار مخاطبی نامرئی ازش چیزی پرسیده باشه آره ی زیر لبی خطاب به مخاطب نامرئی میگه...
محمد
۳۰ تیر ۹۸ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱ نظر
...و اگرچه ایشان پندارند که آرام گرفته اند ،ان را آرام نگوییم . همچنان که طفلی از مادر جدا شد،لحظه ای به دیگری آرام یافت، آن را آرام نگوییم،زیرا غلط کرده است.
فیه ما فیه
مولانا ی جان!
محمد
۱۷ تیر ۹۸ ، ۱۶:۲۰ موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲ نظر

‏ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَةِ یُخْزِیهِمْ ، وَیَقُولُ:" أَیْنَ شُرَکَائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِیهِمْ ؟"



 ...و در روز قیامت خوار میشوند و  بهشون گفته میشه: کجایه اونی /اون چیزی که (به جای منِ خدا )خودتو براش به سختی انداختی؟


نحل 27

محمد
۱۵ تیر ۹۸ ، ۰۰:۳۴ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲ نظر

افوض امری الی الله ان الله بصیر ُ بالعباد!

.

.

خدایا جلوی همه ی اینا کارم رو به تو سپردم ... تو ام که خودت بصیری و میدونی حالم رو... دیگه خود دانی 😎 😊


محمد
۱۲ تیر ۹۸ ، ۰۸:۵۰ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲ نظر

این روز ها خیلی نگران اوضاع دانشگاهمم . ترم آخری- تابستون آخری - کارآموزی- نتیجه کنکور-پروژه پایانی-ارائه استاد- پاس شدن درسای این ترم -معدل کلم- رشته  و دانشگاهی که قبول میشم... خیلی نگرانم ... یه دعا ی از ته دل بکنید برام این ها همه در سایه گیسوی نگار آخر شه! (استعارس قاعدتا! وگرنه تو این اوضاع نگار کجا بود :) )
خلاصه تموم شه و راحت شیم هر چی زود تر از این لیسانس کوفتی و ارشد رو بی مشکل و گیر و گرفت شروع کنیم امسال

محمد
۰۴ تیر ۹۸ ، ۱۸:۳۰ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱ نظر

 داده های تجربی تاییدش نمی کرد اما از نظر تحلیلی قابل پیش بینی بود. 

و واقع شد .

محمد
۰۳ تیر ۹۸ ، ۰۹:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر

چخوف یه معلم نیست نمیخواد چیزی رو که نمیدونستی بهت درس بده* یا چیزی رو باهات در میون بذاره که هیچکی تا حالا  نگفته ،ولی یه رفیق ِ همدرده! دستش رو می ندازه دور گردنت و باهات همدردی میکنه و حتی گاهی اگه خوب به داستاناش دل بدی میتونی صدای گریه هاشو بر درد های مشترکتون بشنوی ... 

*اصلا اگه درد ها و حرف های اصلی ای که میگه رو تا قبل این نچشیده باشی داستاناش برات یه مشت مزخرف میشن و مطلقا فایده ای برات ندارن اما اگه باهاشون جان آشنا باشی...

محمد
۰۲ تیر ۹۸ ، ۱۹:۴۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نمیدونی چی انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا میکنی یا یه جا یه کوچه پیدا میکنی و می پیچی و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور میزنی . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بیشتر

محمد
۰۱ تیر ۹۸ ، ۲۰:۵۹ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲ نظر