جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان

خیس نشوید!

جوب در آسمان ...پس چه خیال کردی ؟! به خیالت مینویسم آسمان در چشم های تو ...آه مامانم اینا! از این عاشقانه های شیت شده!
یا حتی نه"آسمان در جوب " آخر وقتی به آن خوبی میشود آسمان را دید چه کاری است که به جوب نگاهی کنی برای دیدنش
اما گاهی باید جوب را در آسمان دید گاهی...باید...

کانال این وبلاگ هم راه اندازی شده :
https://t.me/kennelatsky

آخرین مطالب
پیام های کوتاه
بایگانی
پربیننده ترین مطالب
  • ۲۶ دی ۹۴ ، ۲۲:۵۷
    دور
آخرین نظرات
پیوندهای روزانه

۸ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است


حالا تنها چهار روز مانده بود که به آن شهرک برسد هم هیجان زده بود هم مردد 

شاید دخترک دیگر او را از یاد برده بود چون چوپان های زیادی برای فروختن پشم به آنجا میرفتند . به گوسفند هایش گفت :مهم نیست ،منم دخترای دیگه ای رو تو شهر های دیگه میشناسم 

اما ته دلش میدانست مهم است ، و چوپان ها مثل دریانوردان و خرده فروشان دوره گرد همواره شهری را میشناسند که در آن کسی زندگی میکند که میتواند کاری کند تا شادی تنها سفر کردن در جهان را از یاد ببرند .

#کیمیاگر

باصدای #محسن_نامجو

محمد
۳۰ آذر ۹۶ ، ۰۰:۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

کارشناسی که کنکور میدی با خودت میگی اینو بدم که یک سختی ای امسال بکشم دیگه آسونیه تا آخر ... اما. برا ارشد اونقدر بزرگ شدی که بفهمی همچین چیزی افسانه است دست کم برا ی هر کی افسانه نباشه برای تو هست تو که خیر سرت انتخاب کردی که ...

ولی خب فرقش اینه که امسال سختی میکشی و بقیش رو سختی هایی میکشی که قابل تحمل ترن برات/مگه سختی ای که قابل تحمل باشه سختیه؟؟؟😀😂/ و انگار اون سختی ها برای تو ساخته شدن امسال داری کنکور میخونی که سختی هایی که مناسب تر باشه برات رو پیدا کنی !و به دوش بکشی ...

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد...


محمد
۲۸ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اهل نقشه B نیستم یعنی نگذاشته ای که باشم همیشه دقیقه آخر. بعد از اینکع زور هایم را زده ام و نشده است آمده ای وبا خنده ای گفتی خب !همین بود همه ی زورت؟ عاجزانه نگاهت کرده ام و  نقشه A _بهترین حالت چیزی که میخواستم_ را اجرایی کرده ای و من مبهوت نگاه کرده ام ...

راستش میترسم از اینکه در قضایایی به این مهمی به نقشه B برسم

 برایم ناآشناست ... ترسناک است نمیدانم بعدش چه میشود؛بعد از شکست نقشه A!

می دانم حقم است ... اما تو که کریمی ، کارمارا با فضلت بیانداز نه عدلت

خودت رحم کن به این بنده ی ترسو ات ... یا کریم



الهنا عاملنا فضلک و لاتعاملنا بعدلک یا کریم!

محمد
۲۵ آذر ۹۶ ، ۲۳:۳۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

از دست دادن معنا توسط فاصله ی وحشتناکی که بین کاری که میکنم و هدف و نتیجه و تاثیر مورد نظرم ؛که میل به بی نهایت میکنه

یکی ام نیست بزند پس کله ام و بگوید ما مامور به وظیفه ایم نه نتیجه کله روغنی! صاحب البیت دیگریست تو صرفا کار گر روز مزدی

کارگر روز مزد خفن ترین ارباب عالم که جوش دخل و خرج ارباب را نمیزند، صرفا یک کار هایی میکند که خودش را لوس کند برای ارباب و شامل یه نگاه و لطف خاصی بشود ... خب حیف که کسی نیست این ها را بهم بگوید! 

وگرنه به اش میگفتم سلمنا! وظیفه چیه؟ برای من دانشجوی ترم هفت مکانیک که فکر میکند فلسفه دوست دارد و یک چیزهایی دیگر وظیفه چیست؟و اون وقت زانو به زانو می نشستیم و تا  خود صبح گریه میکردیم یحتمل...


محمد
۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۶:۵۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

گوشه گیران زود دل را تصرف میکنند

بیشتر دل میبرد خالی که در کنج لب است!

صائب

محمد
۲۱ آذر ۹۶ ، ۰۹:۵۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

این یادداشت ترم اول نوشته شد . میکند به عبارتی 3 سال پیش.

  چون به دانشجو روز نزدیک شدندی و گفتندندی آن را شانزدهم روز بود از آذر و در سال های اخیر هفته ای است از آن به بعد و سبب آن نام کردن آن بودست که در آن جنبشی در دانشگاه راه افتادندی و به یا د آن جنبش دانشجو جماعت که هیچ نسبتی با جنش و تحرک وmovement نداشتندی و از آنجا که برای مردمان سخت عجیب نمودندی نام نکردند آن را دانشجو روز چون در این روز بود که نمودی دیده شد عینی از این موجودات سربرگریبان فربرده ی خسته!!!
بالاخص ترم اولی ایشان(ترمکان) بسیار خوشحال گردیده و در خیال خام خویش متصور شده که قرار است در این روز دست بر شراب و اطعام کرده و شادی بسیار برند....( نشان به این نشان که در این روز کوفت هم میل ننمودیم مفتی در دانشگاه!!) البت گویی از قافله چتر بازان غذا رزرو کرده کیکی اشانتیون دادندی ایشان را همانا  خدای کوفتشان کناد!!!(بعدا نوشت:همانا در ترم 7 این روز فرخنده با پنجشنبه قرین گشت و هرگونه خرجی از سوی دانشگاه را برای این موجود ات زبان بسته بالکل منتفی نمود و در عوض با یک امتحان مشتی از ما پذیرایی کردندی خدای عوضشان دهاد!)
وندانستندی همی که در آذر گویند هفتگان را که امتحانات میان ترم و کلاس ها جبرانی بسیار بوده و البت همایش ها که به دلایلی که رفت نتوانتستندی شرکت کرده   (مگر بی خیال پاس شدن واحد های ترم اول شدندی ک بر ما بسی گران تمام میشود...)
که امتحانات  میان ترم اولی مِن همایشات روز و هفته دانشجو!!!
 واندر احوالات این دانشجوی حقیر همین بس که از امکانات دانشگاه فقطftpرا که الحق و الانصاف نادره چیزیست استفاده نموده و در وصفش همین بس که سرعت دانلودش به 30 mb/s هم میرسید!! و جز آن به سراغ استخر 2 هزار تومنی و پیتنت بال 8 هزار تومنی نرفتندی که جای بسی تاسف دارد ....
این رقعه نگاشته شد به 2:06 بامداد 17 آذر که فردایش امتحان زبان است و من کم از سدس (1/6)آن  خوانده ام 
 باشد تا خدای عزوجل رحمتبی آرد...
پ.ن : امتحان به خیر گذشت....

محمد
۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۶:۱۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

سرگرمیِ جدیدِ شبِ جمعه؟

اینکه بروم کتابفروشی ها و بگویم" کتاب جز< و> کل رو دارید؟"بعد من را ببرد و جز <از> کل را بدهد دستم و بگویم "نه این جز از کله، من کتاب جز و کل رو میخوام اثر و زندگی نامه هایزنبرگ ..." آخر هم نیافتمش ولی رجا واثق دارم بر اساس شنیده ها ی موثق که کتابفروشی جهاد دانشگاهی داشته باشدَش!



پ.ن:ولی بازهم دود از کنده بلند میشود کتابفروشی انتشارات امام بود که فهمید که جز و کل برای خودش کتاب متشخصیست و میدانست که کی دوباره ممکن است بیاید و کدام نشر زده اش ،البته مطلقا خیال نشود که من از خیر لذت توضیح دادن و شو آف دانش انحصاری ام در زمینه تفاوت این دو کتاب در مقابل ایشان گذشته ام.هیهات!

پ.ن .2 راستی تا یادم نرفته نمایشگاه کتاب مشهد به غایت مزخرف بود . توضیح بیشتر اگر عمری بود و حالی!
محمد
۱۷ آذر ۹۶ ، ۰۱:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

داشتن از تو قشنگه

 بی قراری از تو دارم! 


هوش خوابه

عقل دنگه

دل شده،جان میسپارم...


گرچه هرچه در گذشته خوانده ام کردم فراموش

                                              از تو خواندن مانده با من

                

                               آه آیا می دهی گوش؟؟



دنگ شو

خورشید می شوم

محمد
۱۵ آذر ۹۶ ، ۲۲:۱۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر